حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٤
ذاتی بودن حرکت در متحرک نافی جاعل برای حرکت نیست . ولی قبلا چنین
فکر میشد که اگر حرکت ذاتی متحرک باشد باید بی نیاز از محرک باشد ، در
حالی که در این فلسفه شدیدا نیاز به متحرک مطرح است .
قبلا گفته شد که موضوع حرکت باید از حیثی بالفعل و از حیثی بالقوه باشد
این در باب حرکات عرضیه درست است ولی اکنون باید بحث را به این
صورت عنوان کنیم که حرکت نیازمند به موضوع و قابلی است که یا از جهتی
بالفعل است مثل حرکات عرضی و یا از کل جهات بالقوه ، چون در حرکات
جوهریه اگر موضوعی فرض شود هیولای اولی است و هیولای اولی از هیچ جهت
بالفعل نیست ، از جمیع جهات بالقوه است .
و نیز مطلبی در مورد فاعل حرکت باید اصلاح گردد که گفتیم فاعل حرکت
باید بالفعل باشد ولی نه فی نفسه بلکه کمال حرکت را داشته باشد نه خود
حرکت را ، و این از این جهت است که قبلا اینطور فکر میشد که فاعل
حرکات عرضیه طبیعت است و چون طبیعت غیر متحرک است پس کمال حرکت
را داراست نه خود حرکت را ، ولی بر مبنای حرکت جوهریه فاعل حرکات
عرضیه ، جوهر است که خود حرکت را داراست و فاعل حرکت جوهری ، کمال
حرکت را داراست نه خود آنرا .
ملاصدرا بعد از استدراکات فوق میگوید از این ها میتوان چنین نتیجه
گرفت که ، ما قبلا گفتیم حرکت تحلیل میشود به قوه و فعل ، ولی همه قوه
ها منتهی میشوند به قوه محض و تمام فعلیت ها نیز برمی گردند به فعلیت
محض [١] .
[١] در فلسفه ارسطو ( همچنین و بالخصوص در فلسفه صدرالمتألهین ) هستی با قوه و فعل تبیین میشود و مقصود از فعل و قوه به معنای اعم آن منحصر به حد طبیعت نیست ، باین معنی که هستی در نازلترین درجه خود قوه محض است و در بالاترین و حد نهائی خود فعلیت محض است و در این میان هستی هائی با بهره های گوناگون از فعلیت و قوه وجود دارند . پائین ترین حد هستی که قوه هیولای اولی است اگر چه جوهر است ولی اضعف مراتب وجود است ، حتی از وجود اعراض ضعیف تر است و این هیچ اشکالی >