فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٢ - ٣ حاکمیت
درست است كه اقتدار دولت بر افراد و حقوقى كه ناشى از حاكميت دولت مىشود مستلزم حقوق ارضى، و نوعى حاكميت ارضى براى دولت است و هر دولتى در حدود جغرافيايى معينى حكومت مىكند ولى اصولاً مسئله سرزمين، دولتى در حدود جغرافيايى معينى حكومت مىكند ولى اصولاً مسئله سرزمين، تفكيكناپذير از زندگى انسانى است اما اين بدان معنى نيست كه مرزهاى جغرافيايى معين، لا ينفك مفهوم دولت باشد. گسترش عوامل نيرومند وحدت آفرين و توسعه عينى ملت، خواه ناخواه موجب از ميان رفتن مرزها و نهايتاً كليت مفهوم ارضى در دولت خواهد بود.
از طرف ديگر تشكيل دولتهاى آزاد را نمىتوان بعنوان نقصى بر عامل ارضى دولت محسوب كرد زيرا چنين دولتهايى فاقد عوامل و خصائص لازم ديگر نيز هستند.
سرزمين را مىتوان از ضمائم و لوازم طبيعى يك دولت به شمار آورد، ولى هرگز دولت، از اراضى بوجود نمىآيد و آنچه بعنوان حاكميت ارضى مطرح مىشود چيزى جز حاكميت دولت بر اشياء، بوسيله اشخاص نيست و مالكيت ارضى دولت به مفهوم اقتصادى آن، مطلبى جدا از مسأله حاكميت ارضى است.
٣. عامل حكومت
حكومت به معنى سازمانى كه داراى تشكيلات و نهادهاى سياسى، مانند قوه مقننه و قوه قضائيه و قوه مجريه باشد از عمدهترين عناصر و عوامل تشكيل دولت است و دولت بوسيله اين نهادها تجلى و اعمال حاكميت مىكند.
بدون ساخت تشكيلاتى و نهادهاى سياسى، دولت، هرگز قادر نخواهد بود حاكميت خود را اعمال و به وظايف خويش عمل كند و هدفهاى سياسى پيشبينى شده را به مرحله اجرا در آورد. ما در مباحث آينده اين موضوع را مستقلاً مورد بحث قرار داده، نهادهاى سياسى دولت را بطور مشروح بررسى خواهيم كرد.
٤. حاكميت
واژه حاكميت، بر قدرت بالاتر و برترى دلالت مىكند كه هيچ قدرت قانونى