عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٨٩ - اسباب شقاوت
سوم: سقوطى كه موجب طرد بود و مقت به تبعيت لازم آيد.
چهارم: سقوطى كه موجب خساست بود، يعنى دورى از حضرت و بغض به تبعيت لازم آيد.
اسباب شقاوت
و اسباب شقاوت ابدى كه مؤدى بود بدين انقطاعات نيز چهار بود:
اول: كسل و بطالت و تضييع عمر تابع آن افتد.
دوم: جهل و عبادتى كه از ترك نظر و رياضت نفس به تعليم خيزد.
سوم: وقاحتى كه از اهمال نفس و خداعت و خلاعت غدار او، در تتبع شهوات تولد كند.
چهارم: از خود راضى شدن به رذايلى كه از استمرار قبايح و ترك انابت لازم آيد و در الفاظ به تنزيل، زيغ و رين و غشاوه و ختم آمده است.
چون اين چهار رذيلت كسى از خود دور كند، از آن چهار سقوط در امان بماند و چون آن چهار حقيقت به كار بندد به آن مقامات عالى برسد و چون به آن مقامات عالى برسد به صدق ظاهر و باطن رسيده است.
به قول عارف شوريده، حاج ميرزا حبيب الله خراسانى:
|
از داغ غمت هركه دلش سوختنى نيست |
از شمع رخت محفلش افروختنى نيست |
|
|
گرد آمده از نيستى اين مزرعه را برگ |
اى برق مزن خرمن ما سوختنى نيست |
|
|
در طوف حريمش زفنا جامه احرام |
كرديم كه اين جامه به تن دوختنى نيست |
|