عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٥٨ - تا بارگاه معبود
|
على مسكين گداى خاك كويت |
سيه رويى چو خال پاك رويت |
|
تا بارگاه معبود
آرى، پاكان و صديقان را اوصافى ديگر و حيثيت و هويتى غير آن است كه ديگران را، پاكان و صديقان را قلبى و روحى و نفسى و عملى غير عموم است.
اينان از هنگام شروع بيدارى و بينايى به تصفيه تمام وجود برخاستند و در خانه هستى خود غيرى باقى نگذاشتند، كمال ذلت را يافتند تا عزيز شدند، كمال خضوع و خشوع را آوردند تا سرور و امير گشتند، به مرگ اختيارى مردند، تا زنده شدند، حقيقت بهشت و جهنم را در اعمال يافتند، تا از جهنم براى ابد آزاد و مستعد ورود به بهشت الهى در قيامت شدند.
جلال و جمال و كمال و حقيقتى جز حضرت احديت نيافتند و آنچه غير او يافتند، از شؤون حضرت دوست يافتند و تا اينگونه نمىشدند به بساط خدمت راه نمىيافتند و اذن مجالست براى جلوس در مقام قرب نمىيافتند.
سعيد الدين سعيد فرغانى در «شرح تائيه ابن فارض» در شرح اين بيت كه به عنوان مقول قول حق است: أتيت بيوتا لم تنل من ظهورها و أبوابها عن قرع مثلك سدت
چنين گويد: راه به بارگاه عشق و وصل حضرت ما، جز نيستى و فناى حقيقى نيست و خانههاى اسما و صفات حضرت ما كه مراتب وصل حقيقىاند، با آشيانههاى وجود مقيد مجازى و اسما و صفات مستعار امتيازى تو، پشت تا پشت افتادهاند، من جهة القدوم و الحدث.
پس تا يك سر موى از هستى مقيد تو و اضافت اسما و صفات از قول و فعل