عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٨٢ - در راه خدمت به خلق
جوان باور نمىكرد، بهت زده شده بود، در پاسخ آن مرد گفت: اگر اين خدمت را نسبت به من انجام دهى، كار بزرگى كردهاى.
آن مرد با كرامت در خانه را زد، خانم رئيس در را باز كرد، چشمش به قيافهاى الهى و چهرهاى ملكوتى افتاد، سخت تعجب كرد، فرياد زد: اى مؤمن! مىدانى اينجا كجاست؟ اينجا محله بدكاران است، شما را چه شده به اين ناحيه گذر كردهاى؟
جواب داد: دخترى را كه جديدا به خانه شما آوردهاند، براى اين پسر مىخواهم، چنانچه ميسر است اين خدمت را انجام داده و دلى را از اندوه و رنج به در آر.
جواب داد: اين دختر جهت ماندن در اين خانه نزديك به پنجاه تومان ضمانت سپرده، شما حاضرى آن پنجاه تومان را بپردازى؟
گفت: آرى، با آنكه پنجاه تومان در آن زمان پول زيادى بود و با آن مىتوانستند كار عمدهاى انجام دهند، ولى آن مرد بزرگوار در راه رضاى محبوب حاضر به پرداخت آن پول بود.
آرى، عاشق الله جان و مال را فقط براى حضرت او مىخواهد، مال و جان اگر در راه او نباشد، مال و جان نيست و بال و بار شيطانى است.
عاشق جز به معشوق و محب جز به محبوب فكر نمىكند، جان و مال عنايت خداست و بايد خرج خدا شود.
در صورتى كه مال در راه دوست مصرف شود، براى انسان سودمند است ورنه در برزخ و قيامت جز بار سنگين و عذاب مهلك چيز ديگرى براى انسان نيست.
اهل حال و اهل خدا جز خدا نمىشناسند و سراپايى جز دلبر نمىدانند، آنان هرچه مىخواهند براى او مىخواهند و هرچه انجام مىدهند براى او انجام مىدهند.