عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٥٢ - كمالات امام على
و كفش خود را به دست خود وصله مىزند و از مال دنيا كم يا زياد چيزى را اندوخته و پسانداز خود نسازد؛ زيرا هدف وى در زندگى آن است كه حق بينوايان و ستمديدگان و بيچارگان را از استثمارگران و احتكارچيان باز ستاند و زندگى سالم و خوشى را براى آنان فراهم آورد.
او در فكر سير شدن و خوب پوشيدن و آرام خوابيدن نبود، در حالى كه در قلمرو حكومت او، كسى است كه اميد قرص نانى ندارد، شكمهاى گرسنه و جگرهاى تشنه وجود دارند و مىگفت و چه سخن ارجدار و نيكويى است:
آيا فقط به اين اكتفا كنم كه به من پيشواى مسلمانان بگويند، ولى در سختىهاى روزگار با توده شريك نباشم؟!
و البته با اين منطق، كمارزشترين چيزهاى دنيا در نزد او حكومت بر مردم است، اگر نتواند حقى را برپا داشته و ستم و باطلى را نابود سازد.
آيا در مهد عدالت، بزرگى را مىشناسى كه هميشه بر حق و حقيقت بود، ولو آنكه همه مردم روى زمين بر ضد او متحد مىشدند و دشمنان او اگرچه كوه و بيابان را هم پر مىساختند بر باطل و گمراهى بودند كه عدالت در او يك مذهب و يك امر اكتسابى نيست؛ گو اينكه بعدا خود روش و مكتبى شد و برنامهاى نيست كه سياست دولت آن را تشريح كرده و به وجود آورده باشد، ولو اينكه اين نقطه هم در مد نظر وى بود و راهى نيست كه به طور عمد آن را بپيمايد تا در نزد مردم به مقام صدارت برسد، ولو اينكه او اين راه را رفت و در دل هاى پاكان براى هميشه جا گرفت.
بلكه عدالت در بنياد و مبادى اخلاقى و ادبى او اصلى است كه با اصول ديگرى پيوند دارد و طبيعى است كه ممكن نيست او خود را بر ضد آن وادارد، تا آنجا كه گويى اين عدالت مادهاى است كه در اركان جسمى و بنيان بدنى او مانند مواد ديگر