عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣١٤ - برآوردن حاجت مؤمن
مىگويد: اين كسى كه سر قبر من ايستاده على بن ابىطالب.
عمار گردن بند مقدس را به مشك آلود و در بردى از يمن پيچيد و به غلامش داده گفت:
برو حضور رسول خدا ٦، اين را و تو را نثار مقدمش كردم ...
غلام، شرفياب شد و پيام خواجه خود را حضور خواجه كاينات رسانيد، حضرتش فرمود:
برو نزد دخترم تو را و گردن بند را به وى بخشيدم.
غلام به سوى دخت رسول رفته و سخن پدر را به دختر ابلاغ كرد. فاطمه گلوبند را بگرفت و به غلام گفت: برو تو را در راه خدا آزاد كردم.
غلام مىخنديد و مىرفت، از وى سبب پرسيدند، گفت: خندهام از اين گردن بند است كه چقدر بابركت بود ...
گرسنهاى را سير كرد، برهنهاى را پوشانيد، پيادهاى را سوار كرد، بينوايى را به نوا رسانيد، بندهاى را آزاد كرد و خود به جاى خويش بازگشت[١].
عارف واصل، آيت الله غروى اصفهانى در مدح بانوى دوسرا چنين سروده است:
|
وهم به اوج قدس ناموس اله كى رسد |
فهم كه نعت بانوى خلوت كبريا كند |
|
|
بسمله صحيفه فضل و كمال و معرفت |
بلكه گهى تجلى از نقطه تحت با كند |
|
|
مفتقرا متاب روى از در او به هيچ سوى |
زان كه مس وجود را فضه او طلا كند |
|
[١] -بشارة المصطفى: ١٣٧؛ بحار الأنوار: ٤٣/ ٥٦، باب ٣، حديث ٥٠. متن اين روايت برگرفته شده از كتاب زير درختان صدر تاليف آية الله صدر مىباشد.