عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٦ - ٥ - لباس جهنمى
|
اى باز پس فتادهتر از جمله جهان |
هين راه پيش گير كه رفتند همرهان |
|
|
از راه باز ماندهاى بىنور و خاكسار |
چون آتشى كه باز بماند زكاروان |
|
|
امروزه راه راست نيارى شدن دلير |
فردا ره صراط سپردن كجا توان |
|
|
آخر چگونه طاقت درد سفر بود |
آن را كه درد سر بودش بوى بوستان |
|
|
پيرى برانده است جوانيت هم چو دود |
رانده شود زشعله آتش بلى دخان |
|
|
مانند شمع شعله شيب است بر سرت |
زان زرد وتن ضعيفى چون موى وريسمان |
|
|
چون از سرت سپيده برآمد سپيد شد |
گلگونه مى ار سيهش كرد خان و مان |
|
|
پيرى چو خاك بر سرم افشاند شد يقين |
كان آتش جوانى من مرد بىگمان |
|
|
آتش چو مرد يا به ستم يا به طبع خويش |
بر فرق او زمانه كند خاك در زمان |
|
خداوندا! ما فرزندان ضعيف و ناتوان آدم را از قيد اسارت تن برهان كه هركس اسير تن شد، بزرگترين خيانت را به ابديت خويش كرد و از تمام حقايق و فضايل و حسنات الهى محروم گشت. بارالها! اسير تن، پستترين و زبونترين موجود اين كره كوچك خاكى است، موجودى است كه تمام درهاى رحمت و مغفرت را به