عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٦٩ - درك مقامات عالى معنوى با علو همت
درك مقامات عالى معنوى با علو همت
آرى، وقتى انسان نظرى بلند و همتى والا داشت، از بركت اين نظر و همت بلند كه محصول ارتباط با انبيا و امامان : و اولياى الهى است مقصدى و هدفى جز حضرت حق نخواهد داشت و براى نيل به اين مقصد، ابتدا از تماشاى آثار به يقين رسيده، آنگاه با كوشش در جنب يقين به نفس قدسى نايل گشته، سپس در حركتى ديگر به نفس كليه الهيه رسيده، در آن مقام به شهود جمال موفق مىشود و هيبت و عظمت و جلال حضرت دوست را يافته، از ناچيزى خود دچار ترس شده و به مراقبت و مواظبت خويش مىكوشد كه مبادا از حضرت او دور افتد و در آن مقام به فرموده حضرت صادق ٧ به غفلت دچار گشته و به بلاى خطر عظيم گرفتار آيد!!»
مسجد، خانه و بساط اوست و بدون گذشتن از نفس اماره و رسيدن به نفس ناطقه قدسى و آراسته شدن به نفس كليه الهيه، درك هيبت و عظمت ملكالملوك ميسر نيست كه ساده و عادى به مسجد رفتن و اين رفت و آمد به صورت عادت در آمدن ثواب چندانى براى اهل مسجد ندارد.
بكوشيد تا آن روح عالى را به دست آورده و لايق مقام آن جناب گشته و به فيض ديدارش با چشم دل نايل آييد و در بساط آن جناب به درك عظمت و هيبت او موفق شده غرق ترس و شرم شويد و در شعله ترس و شرم آن چنان بسوزيد كه اثرى از هستى شما نماند، چون اثر از هستى و انيت نماند به مقام فنا رسيده و به بقاى او باقى و ابدى خواهيد شد و به حضرت دوست در آن مقام خواهيد گفت:
|
دو عالم را به يك بار از دل تنگ |
برون كرديم تا جاى تو باشد[١] |
|
اين روح كه به واسطه آن انسان به بساط حضرت او راه مىيابد و آنچه بايد ببيند در آنجا مىبيند، روحى است كه غير خدا كه هستى حقيقى است همه چيز در نظرش ناچيز است و به فرموده سرور مؤمنان و قبله عارفان على ٧:
عظم الخالق في أنفسهم فصغر مادونه في أعينهم[٢].
خداوند در باطنشان بزرگ و غير او در ديدگانشان كوچك است.
روحى است كه بر خلاف ارواح جزئيه به هيچ چيز از نظر انتفاع شخصى و استفاده مادى نمىنگرد، بلكه چون ظل حق است و مستغنى به حق بر همه موجودات معطى و مشفق و مهربان است و انتفاع خلق منظور اوست.
روحى است كه پيوسته داراى عصمت و قدس و نزاهت و محفوظ از هر خطا و لغزش علمى و عملى است و دوريش از عصيان حق ذاتى و اشتياقش به طاعت وى فطرى است.
روحى است كه اميال جزئى به كلى از او زايل شده و ميل كلى و عشق به نظام كل جايگزين او گرديده است.
روحى است كه تحت تأثير لذات حسى زمانى نيست و آرزوهاى موقت فانى و اوهام خيالات شيطانى در آن روح پاك مؤثر نخواهد بود.
روحى است كه او را عبدالله، عينالله، يدالله و بيتالله و خليفةالله و ظلالله و وجهالله بتوان گفت، روحى است كه از خود فنا و به حق بقا يافته و در عين محروميت از هر نعمت به لقاى منعم و لذت شهود وى شتافته از خود پرستى رهيده، به حقيقت پرستى رسيده؛ خود پرستيدن را نقص ذات و پرستش خدا را كمال مطلوب يافته.
[١] -نهج البلاغة: خطبه ١٨٤،( خطبه متقين)؛ بحار الأنوار: ٦٤/ ٣١٥، باب ١٤، حديث ٥٠.
[٢] -نهج البلاغة: خطبه ١٨٤،( خطبه متقين)؛ بحار الأنوار: ٦٤/ ٣١٥، باب ١٤، حديث ٥٠.