عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٤ - لحظهاى تأمل
لحظهاى تأمل
زندگى ما در اين جهان مادى مگر چند روز است؟ ما تا چه مدت در اين دنياى دون هستيم و تا كى مىتوانيم خيمه و خرگاه زندگى را در اين زمين كه سيارهاى بسيار كوچك و كم حجم است سرپا نگهداريم و تا چه زمان قدرت داريم در اين جهان استقرار داشته باشيم؟ رحل اقامت تا كى مىتوان در سرا انداخت؟!
اين چه بدبختى است كه گريبان گروهى از مردان و زنان را گرفته كه تمام ساعات پرارزش خود را وقف فراهم آوردن غذا و لباس براى جسم بىارزش مىكنند؛ عزيزان! ارزش و اعتبار شما به عقل و روح و باطن و قلب شما است، جسم را در گرما و سرما با اندك پارچهاى معمولى بپوشانيد و اين ظواهر كمارزش را وقف باطن پرارزش كنيد، به خدا قسم در برزخ و قيامت به حسرتى دچار شويد كه مافوق آن تصور ندارد و به روزى گرفتار آييد كه پشيمانى در آن روز به شما سودى ندهد، به خود آييد و از خواب گران غفلت برخيزيد، براى روزى كه با دو متر پارچه كمارزش به خانه گور و به دنياى برزخ مىرويد فكرى كنيد، دست به دامن خضر راهى بزنيد تا از بركت وجود او از ظلمات مادى گرى نجات پيدا كنيد.
جمال الدين اصفهانى در نصيحت غافلان چنين سروده:
|
تو را زمشرق پيرى دميد صبح مخسب |
كه خواب تيره نمايد چو صبح شد روشن |
|
|
شب جوانى ناگاه روز پيرى زاد |
كه ديد زنگى هرگز به رومى آبستن |
|
|
اگر سلامت جويى حقيقت اى مسكين |
مساز در بن دندان اژدها مسكن |
|