عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠٢ - وجوب اشتغال به عيوب خود
أنا عند المنكسرة قلبهم لأجلى؛
من نزد آنانم كه دلشان براى خاطر من شكست.
از بهر آن كه هركه چيزى دوست دارد ذكر آن بسيار كند:
من أحب شيئا أكثر ذكره[١]؛
انا جليس من ذكرنى[٢]؛
لا يسعنى أرضى ولا سمائى ووسعنى قلب عبدى المؤمن[٣]؛
آسمان با او چه معرفت دارد كه حامل او باشد و زمين با او چه قربت دارد كه موضع او بود؟!
قلب مؤمن هم مونس اوست و هم محب اوست و هم موضع اسرار اوست:
قلب المؤمن عرش الرحمن[٤]؛
هركه طواف قلب كند مقصود يافته و هركه راه دل غلط و گم كند، چنان دور افتاده كه هرگز خود را باز نيابد.
عارفى بيدار، شبى در ابتداى حالت و راه به حضرت دوست عرضه داشت:
الهى! راه به تو چگونه است؟ جواب آمد «به الهام قلبى».
إرفع نفسك من الطريق فقد وصلت؛
[١] -هر كس چيزى را دوست بدارد زياد او را ياد مىكند، مجموعة ورام: ١/ ١٣٥، باب ذم الدنيا.
[٢] -من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند، الكافى: ٢/ ٤٩٦، باب ما يجب ذكر الله، حديث ٤؛ بحار الأنوار: ١٣/ ٣٤٢، باب ١١، حديث ٢٠.
[٣] -زمين و آسمان گنجايش تحمل و درك مرا ندارد و لكن قلب بنده مؤمن من اين گنجايش را دارد، عوالى اللآلى: ٤/ ٧، حديث ٧.
[٤] -قلب و دل مؤمن عرش خداوند رحمان است، بحار الأنوار: ٥٥/ ٣٩.