عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٨٧ - انديشه پيش از عمل
زندگى و حيات و دنيايى كه عامل رشد و كمال و بالا رفتن شخصيت انسان نباشد و آدمى در گرفتار بودن به آن دنيا از ياد حق و ذكر دوست غافل بماند پشيزى ارزش ندارد.
سلمة الاحمر مىگويد: بر هارون الرشيد وارد شدم، او را در كنار كاخ ها و قصرها ديدم، اين شعر را خواندم:
|
اما بيوتك فى الدنيا فواسعة |
فليت قبرك بعد الموت يتسع |
|
خانه هايت در دنيا وسيع است، اى كاش بعد از مرگت نيز خانه قبرت وسيع باشد.
هارون گريه كرد و گفت: اى سلمه! به نحو مختصر مرا موعظه كن. گفتم: اى هارون! اگر در بيابانى خشك و بى آب و علف قرار بگيرى و تشنگى تو را تا سرحد مرگ ببرد، با چه قيمتى حاضرى آب بخرى آن هم به اندازه يك شربت؟ گفت: با نصف آنچه در اختيار دارم!
گفتم: اگر آب را به اين قيمت خريدى و خوردى، ولى از تو دفع نشد و دچار مرض حبس البول شدى، چه قيمت حاضرى بپردازى كه از اين رنج راحت شوى؟
گفت: نصف ديگر ثروتم را، گفتم: خدا لعنت كند دنيايى را كه به شربت آب و بولى از دست مىرود!!
بياييد آنچه در دست داريم همه را در راه خشنودى حضرت حق قرار دهيم، بياييد براى خدا باشيم و براى خدا بميريم، بياييد براى خدا به خانه خود برويم و براى خدا از خانه خارج شويم و كارى كنيم كه از ما نسبت به حضرت حق جز طاعت و نسبت به خلق خدا جز خدمت كارى صادر نشود، بياييد به حضرت حق عرض كنيم:
|
جز هواى تو ندارم سر سوداى دگر |
نيست غير توام اى دوست تمناى دگر |
|
|
بندم از پا بگشا زان كه اسير تو دمى |
از سر كوى تو هرگز نرود جاى دگر |
|