عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٥٣ - كمالات امام على
به كار رفته و وجود او را تشكيل دادهاند و در واقع، عدالت، خونى باشد در خونش و روحى باشد در روحش.
|
مسيح بر فلك و شاه اوليا به تراب |
دلم زآتش اين غصه گشته بود كباب |
|
|
سؤال كردم از اين ماجرا زپير خرد |
چو غنچه لب به تبسم گشود وداد جواب |
|
|
به حكم عقل به ميزان عدل سنجيدند |
مقام و مرتبه اين دو گوهر ناياب |
|
|
نشست كپه ميزان مرتضى به زمين |
به آسمان چهارم مسيح شد پرتاب |
|
آيا در مركز دشمنىها بزرگى را شناختهاى كه سودپرستان كه در ميان آنها گروهى از نزديكان و خويشان وى هم بودند، با وى جنگيدند و آنها كه بر وى غلبه يافتند شكست خوردند و او كه شكست خورد پيروز گرديد؟!
زيرا مفاهيم انسانيت، پيروزمندان بر وى را منكوب و رسوا ساخت، چون كه پيروزى آنها با حيله و مكر و توطئه و به خاطر به دست آوردن دنيا با شمشير ستمكارانه بود و او كه شكست خورد مقام بلندى يافت؛ چون شكست او در روشنايى عقل و قلب، متضمن جوهر شهادت، در راه شرافت و فضيلت انسان و حقوق بشر و به خاطر وصول به عدالت و مساوات بود و از اينجا است كه پيروزى آنان شكست بود و شكست او پيروزى بزرگى براى ارزشهاى انسانى انسان بود.
آيا از تاريخ، درباره جنگجوى دلاورى كه فوقالعاده شجاع است، پرسيدهاى كه رزمجويان بر ضد خود را به خاطر اينكه انسان هستند دوست بدارد و تا آنجا در اين مهرورزى پيش برود كه به ياران خود، آنها را توصيه كند، در حالى كه او مصلح بزرگ و لايق و صالحى است كه مورد مكر و حيله و نيرنگ آنان واقع شده است و بگويد: تا آنها شروع نكنند با آنها نجنگيد و اگر به يارى خدا شكست خوردند، آنكه را پشت كرد نكشيد و آنكه را فرار مىكند تعقيب ننماييد و زخمىشدگان را