عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٨٤ - توحيد خاص
از عالم ملك و شهادت رفتن است به حق كه به صورت آن عالم كبرى است.
و توحيد خاص از خود رفتن است به حق كه به صورت آدم، عالم معانى و سراى تجلى است و آن آيت كبرى است اگرچه در جنب جهان كوچك است.
و فرق ميان خاص و عام در توحيد آن است كه عام به شواهد و عقل باز مانند و خاص چون حق را بدانستند از شواهد عالم صغرى و كبرى فنا شوند و فناى خود در بقاى حق بيابند و پيوسته در وجود حق مضمحل باشند، تا احكام قديمش برايشان مىگذرد و ايشان به طوع محكوم مىباشند.
به قول عارف بلخى كه از قول فانيان در حق و مطيعان وارسته گفته:
|
ما در ره عشق تو اسيران بلاييم |
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم |
|
|
بر ما نظرى كن كه در اين ملك غريبيم |
بر ما كرمى كن كه در اين شهر گداييم |
|
|
زهدى نه كه در كنج مناجات نشينيم |
وجدى نه كه بر گرد خرابات برآييم |
|
|
نه اهل صلاحيم و نه مستان خرابيم |
اينجا نه و آنجا نه چه قوميم و كجاييم |
|
|
ترسيدن ما چون كه هم از بيم بلا بود |
اكنون زچه ترسيم كه در عين بلاييم |
|
|
ما را به تو سريست كه كس محرم آن نيست |
گر سر برود سر تو با كس نگشاييم |
|
|
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است |
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم |
|