عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٧٤ - منزه بودن اهل سلوك از لباس آلوده
و درستى و پاكى و اصالت و شرافت و معرفت و تواضع و خشوع است.
انسان با سالك شدن در راه حضرت حق عظمت پيدا مىكند و به بزرگى دست مىيابد؛ قيمت و ارزش و اعتبار فقط منحصر به اهل سلوك است؛ اهل سلوك از هر لباسى كه مورث آلودگى باطن يا آزار مردم، يا تحقير ديگران است به سختى برحذرند؛ اهل سلوك عاشق جمال و جلال حضرت يارند و هرگز به پايمال شدن حق الله وحق الناس، اگرچه به قيمت جان آنان تمام شود راضى نخواهند شد.
به قول سعدى:
|
هركسى را نتوان گفت كه صاحب نظر است |
عشقبازى دگر و نفس پرستى دگر است |
|
|
گر من از دوست بنالم نفسم صادق نيست |
خبر از دوست ندارد كه زخود با خبر است |
|
|
آدمى صورت اگر دفع كند شهوت نفس |
آدمى خوى شود ورنه همان جانور است |
|
|
شربت از دست دل آرام چه شيرين و چه تلخ |
بده اى دوست كه مستسقى از آن تشنهتر است |
|
|
من خود از عشق لبت فهم سخن مىنكنم |
هرچه زان تلخ ترم گر تو بگويى شكر است |
|
|
گر به تيغم بزنى با تو مرا خصمى نيست |
خصم آنم كه ميان من و تيغت سپر است |
|
|
من از اين بند نخواهم به در آمد همه عمر |
بند پايى كه زدست تو بود تاج سر است |
|