عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤١٦ - سعادت ابدى
اينجا نيز پيامبر حسين ٧ بود، پيامبرى كه رفت و برنگشت، چقدر زود ترفيع درجه يافت! و يكشبه ره صد ساله رفت، نخست پيامبر حسين ٧ به سوى عمر به سوى جهنم بود، پس پيامبر حسين ٧ به سوى رسول خدا ٦ به سوى بهشت شد، سرعت سيرى از سرعت نور بيشتر از آخرين نقطه بىنهايت به اولين نقطه بىنهايت!!
برادرش على از شهادت برادر آگاهى يافت، به ميدان آمد و فرياد زد: حسين! اى كذاب! برادرم را گول زدى و كشتى!!
پاسخ حسين ٧ چنين بود: من برادرت را گول نزدم، خداى او را هدايت كرد و تو را گمراه ساخت.
على گفت: خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم و يا كشته شوم و سوى حسين ٧ تاخت آورد، يكى از ياران حسين ٧ راه بر او گرفت و با نيزه به او حمله كرد و بر زمنيش انداخت كوفيان رسيدند و از مرگ نجاتش دادند و بردند و زخمش را درمان كردند.
آن برادر زخمى برداشت و اين برادر زخمى، درمان آن برادر گونهاى بود و درمان اين برادر گونهاى، صدها سال از هر دو مىگذرد. آن در خوشبختى به سر مىبرد، خوشبختى ابدى و جاويدان، اين در بدبختى به سر مىبرد بدبختى پايدار و هميشگى[١].
هر دو برادر بودند، و هر دو نام اسلام بر خود نهاده بودند، هر دو كربلا آمده بودند، هر دو با حسين ٧ سخن گفته بودند، ولى اين كجا و آن كجا؟!
عقل و عشق و دين و معرفت و بينايى وقتى به هم درآميزند، انسان را از
[١] -پيشواى شهيدان: ٣٧٥.