عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤١٤ - سعادت ابدى
كسان در اثر بهره بردارى از فرصت است، بسيارى از شكستها در اثر غفلت از فرصت مىباشد.
وقتى كه پسر و پدر شرفياب شدند، سلام كردند، حسين ٧ جواب داد، اين سلام و جواب نشانه موفقيت در نقشه بود، آمادگى خود را براى شهادت عرضه داشتند و در خدمت حسين ٧ بماندند.
روز شهادت به جانبازى پرداختند، آن دو در زمره مدافعان نخستين حمله سپاه يزيد قرار داشتند، سخت كوشيدند، پايدارى كردند، تا شربت شهادت نوشيدند.
جابر بن حجاج تيمى نيز چنين كرد، از كوفه به كربلا آمد، در زمره سپاه يزيد قرار گرفت و به كوى شهادت رهسپار شد، در ساعت فرصت خود را به حسين ٧ رسانيد و در خدمتش بماند تا شهيد گرديد!!
از دو نفر ديگر بشنويد كه يكى نامش را در دفتر نيك بختان براى ابد ثبت كرد و ديگرى اسمش را با ننگى بزرگ در دفتر اشقيا در حالى كه هر دو برادر بودند آن هم از يك پدر و مادر!
يكى به نام عمرو و ديگرى به نام على، پدرشان قرظه انصارى از ياران رسول خدا ٦ بود و پس از وفات آن حضرت در زمره ياران اميرالمؤمنين ٧ شد و در ركاب على جهاد كرد و از طرف آن حضرت به فرمانفرمايى فارس منصوب گرديد، هر دو برادر از كوفه به كربلا آمدند، راه هر دو يكى بود ولى هدف آنها دو تا!!
عمرو به سوى حسين ٧ آمد و على به سوى يزيد! آن براى خدا گام برداشت و اين براى خرما!
عمرو، تحت فرماندهى عباس قرار گرفت و على تحت فرماندهى عمر سعد! آن بهشت را برگزيد و اين به دوزخ رفت!!
برادرى دوستى متقابل است، از شدت دوستى دو تن كه بخواهند خبر دهند،