عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤١٣ - سعادت ابدى
با خود گفتند: شعار ما اين است: «لا حكم الا لله و لا طاعة لمن عصى الله»، اين حسين است پسر پيغمبر، در قيامت اميد شفاعت جدش داريم، چرا با او بجنگيم؟
آيا شايسته است يكه و تنها در برابر دشمنش قرار دهيم، به حضور حسين ٧ شرفياب شده اجازه جهاد گرفتند، پس شمشير كشيده به جهاد پرداختند، عدهاى را كشتند و عدهاى را زخمى كردند، تا به شهادت رسيدند!!
آرى، اين است سعادت ابدى كه گاهى در لحظات آخر عمر انسان نصيب فرزند آدم مىشود[١].
در واقعهاى ديگر مىخوانيم:
مسعود تيمى از شيعيان به نام بود، پسرش عبدالرحمن نيز، پدر و پسر از شخصيتهاى برجسته كوفه بودند، هر دو شجاع، هر دو دلير و در جنگهاى مسلمانان از خود نامى به يادگار گذارده بودند، خواستند به سوى حسين ٧ شتابند راه را بسته يافتند، نقشهاى طرح كرده و آن را خوب پياده كردند و خود را به حسين ٧ رسانيدند؛ ياران حسين ٧ زيرك بودند و هشيار و مردم با ايمان چنين بوده و هستند.
خود را در زمره سپاه يزيد قرار دادند، از كوفه با سپاه بيرون شدند، به كربلا رسيدند و در برابر سپاه حسين ٧ قرار گرفتند و منتظر فرصت بودند و غفلت همكاران را خواهان، تا آن ساعت فرا رسيد و فرصت پيدا شد و آن سه روز قبل از شهادت بود، فرصت را مغتنم شمرده به سوى حسين ٧ دويدند و به خدمتش رسيدند.
فرصت را مغتنم شمردن از شايستگىهاى عالى انسانيت است، بيشتر موفقيت
[١] -پيشواى شهيدان: ٢١٧.