عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤١٢ - سعادت ابدى
به اين داستان عبرتانگيز توجه كنيد:
حسين ٧ پس از تنها شدن و از دست دادن بهترين ياران و عزيزانش يك تنه بر سپاه دشمن زد و جناح راست كوفيان را مورد حمله قرار داد و فرياد زد:
مرگ از زندگى ننگين بهتر است و ننگ از دوزخى شدن برتر ... چون شير ژيان مىغريد و شمشير مىزد.
سربازان دشمن چون مور و ملخ از پيش تيغش مىگريختند. ابن عمار مىگويد:
حسين ٧ را ديدم وقتى كه يكه و تنها شده بود و كوفيان گردش را گرفته بودند، چنان سخت بر جناح راست سپاه كوفه بتاخت كه همگى گريختند، به خدا سوگند رنج كشيده و مصيبت چشيدهاى چون حسين ٧ نديدم كه فرزندانش جلو رويش كشته شده باشند و يارانش همگى كشته شده باشند و اين قدر نيرومند و قوى قلب باشد!!
حسين ٧ دگرباره حمله كرد و اين بار بر جناح چپ دشمن بتاخت، در جنگ هم عدالت را پيشه ساخت، دوباره به جناح راست حمله نكرد، حضرتش رجز مىخواند و فرياد مىكرد:
من حسين هستم پسر على، سوگند مىخورم كه راه خود را ادامه خواهم داد، سپاه دشمن بر وى حمله كرد، همه را با شمشير پراكنده گردانيد و گروهشان را تار و مار كرد و به جاى خود بازگشت و گفت: «لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم».
حسين ٧ كه تنها ماند، ندا در داد: آيا كسى هست مرا يارى كند؟ آيا كسى هست از حرم رسول خدا دفاع كند؟
اين ندا ابوالحتوف و برادرش سعد را به خود آورد، آن دو از فرقه خوارج و دشمن امام على ٧ بودند كه با سپاه يزيد براى كشتن حسين ٧ به كربلا آمده بودند.