عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٠٩ - شقاوت ابدى
چشم بر پسر مرادى دوخت، آن گاه نظرى به هيئت انداخت، سپس به آنان خيلى نزديك شد و نامه فرماندار خود را از آنان گرفت و باز كرد و خواند و خوشحال شد، آن گاه امر كرد به هريك از آن ده نفر يك حله يمانى و رداى عدنى عنايت شود و دستور داد آن ده نفر را با كمال محبت پذيرايى كنند، وقتى هيئت از نزد امام برخاست ابن ملجم بلافاصله سه خط شعر عالى در مدح حضرت سرود كه مضمونش اين است:
تو بزرگوار و پاكيزه و صاحب بخششى و فرزند شيران نر در مرحله عالى و بلند شجاعتى، اى وصى محمد! خداوند تو را به واقعيتهاى مختص فرموده و فضل و مقام تو را در قرآن مجيدش ستوده، زهرا ٣ آن بلند مرتبه عالى همت و دختر نبى گرامى را خداوند بزرگ جهت همسرى تو قرار داده.
سپس گفت: يا على! آنچه از برنامههاى الهى و اجتماعى از ما مىخواهى بخواه، تا ببينى كه چگونه اطاعت ما از تو باعث خوشحالى تو خواهد شد، به خدا قسم در بين ما نيست مگر قهرمان پر قوت و با انديشه زرنگ و رزم جوى پيكارگر، ما اين صفات را از آبا و اجداد خود به ارث برده و به فرزندان شايسته خويش به ارث دادهايم. امام در ميان آن هيئت ده نفره از سخنرانى او بسى خشنود شد و كلام او را در تمام زمينهها پسنديد، سپس به او فرمود: نامت چيست؟ گفت: نامم عبدالرحمن است. فرمود: فرزند كيستى؟ گفت: پسر ملجم مرادى هستم. حضرت فرمود: تو مرادى هستى؟ عرض كرد: آرى يا اميرالمؤمنين. امام فرمود: «إنا لله وإنا إليه راجعون، ولا حول ولا قوة إلابالله العلي العظيم»[١].
حضرت مرتب چهره او را نگريست و دست روى دست زد و كلمه استرجاع بر
[١] -بحار الأنوار: ٤٣/ ٢٦٠، باب ١٢٧.