عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٥٥ - كمالات امام على
او فقط كسانى را كه ياغى و متجاوز و ستمگر بودند و قصدى جز فساد و بدى و دشمنى نداشتند به خاك افكنده و نابود ساخت، ولى در آن حال كه پيروز شد، بر كشتههاى آنها گريه كرد، در صورتى كه آنها كشتگان خودپرستى و هوسرانى بودند وهمين زشتى و پستى بود كه آنان را بدين راه كج و منحرف كشانده بود.
آيا هيچ رهبر جامعهاى را شناختهاى كه همه وسايل قدرت و ثروت در نزد وى گرد آيد به طورى كه بر ديگران فراهم نباشد، آن گاه او از همه آنها در حسرت و دورى دائمى باشد و با اينكه حسب و نسب والايى دارد، بگويد: هيچ حسبى چون تواضع نيست و دوستدارانش او را دوست بدارند و او بگويد: آن كس كه مرا دوست دارد پوشاك فقر را آماده سازد، در دوستى او غلو كردند و او گفت: كسى كه مرا به طور غلوآميز دوست بدارد، اهل نجات نيست و اين را وقتى گفت كه نخست خود را مخاطب قرار داده بود: خدايا! بر من ببخشاى آنچه را كه مردم نمىدانند.
بر گروه ديگرى كه او را دوست نداشتند، همانند نصيحت گوى خوش اخلاقى نصيحت كرد، پند و اندرز داد، او را دشنام دادند؛ رفقا و يارانش ناراحت شدند و به ناسزاگويى متقابل پرداختند. به آنها گفت: من دوست ندارم كه شما ناسزا بگوييد.
بر او بدى كرده و به دشمنى برخاستند و در غياب او حق وى را ادا نكردند و بر ضد وى توطئه چيدند و او مىگفت: برادر خود را با نيكى كردن عتاب و توبيخ كن و با نيكوكارى وى را باز گردان و برادر تو در دورى از تو، قوىتر از تو بر پيوند با او نباشد و در بدى نيرومندتر از تو بر نيكى نباشد.
به او گفتند كه با بعضى از تبهكاران ولو براى مدتى كم كنار آيد تا حكومتش محفوظ بماند و او گفت: دوست تو كسى است كه تو را از زشتى باز دارد و دشمن تو آن باشد كه تو را اغفال كند و سپس افزود: راستى را اگر هم بر ضرر تو باشد بر دروغ