عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٧ - ٥ - لباس جهنمى
روى خويش بسته است!!
خداوندا! اسيران تن و بردگان شكم و شهوت، از حيات چه فهميدند و از هستى كه خير محض است، چه خيرى ديدند و از عنايات و الطاف خاصه تو چه بهرهاى بردند؟
صد و بيست و چهار هزار پيغمبر بزرگوار تو، امامان عزيز، مصلحان، انديشمندان، عارفان، حكيمان، براى هدايت انسان چه فريادها كه نكشيدند و چه حكمتها كه از خود بروز نداند و چه جانهاى شيرين كه در اين ميدان زندگى براى بيدارى انسان نثار راه تو نكردند، ولى اين بدبخت اسيران تا آخر عمر انگار كر و كور زيستند و گويى در اين خط پرفيض هستى خبرى و ندايى و صدايى نبوده و برقى براى روشن شدن محيط زندگى اينان ندرخشيده.
اين بيچارهها چه با فضاحت زندگى كردند و چه تهيدست و دست خالى و بدون برداشت محصول مثبت از حيات و زندگى روز و شب گذراندند، اينان بالاترين مايه وجود را كه عمر است و در درياى خلقت گوهرى پرقيمتتر از آن يافت نمىشود با شيطان معامله كردند، ولى در مقابل از اين دشمن غدار و ديرين انسانيت چيزى نگرفتند!
اينان جهان را كه بر عدل و علم و حكمت حق استوار است به بازيچه گرفتند و والاترين انسانها را مسخره كرده و به آنان پوزخند زدند و ندانسته يا دانسته راهى كه نبايد بروند رفتند و با اين خط سيرشان هم خود را تباه كردند، هم آنان كه در اشراف آنان مىزيستند.
اينان خود را از پيشگاه مقدس تو دور كردند و لعنت ابدى براى خويش خريدند و آخرت پرنعمت را با دنياى دون عوض كرده و در اين معامله جز غضب و سخط و عذاب تو سودى نبردند.