عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٢ - باب ١٠ در بيان طهارت
اگر زندگى و شؤونش را در اين ناحيه قرار دهيد، از لذتى برخودار خواهيد شد كه مافوق آن تصور نيست، علاوه حركت مثبت شما ابدى خواهد شد و از لحظه به لحظه اين حركت عشقى به شما دست مىدهد كه حتى ملائكه از درك آن عاجزند؛ اين راه، راه خداست و اين منزل، منزل عشق است و آن را پايانى نيست.
از سيد برهان الدين محقق، شيخ مولانا پرسيدند: راه خدا را حدى و آخرى هست؟ فرمود: راه را آخر هست، اما منزل را پايانى و كرانى نيست؛ زيرا راه خدا تويى و تو را واجب است كه از خود و هستى بگذرى، لابد كه اين را آخرى هست الا چون به حق رسيدى طلب و سير حقيقى آن است كه بعد از يافت، راه وصال را پايان نيست، اولين را كه از خودى گذشتن است «سير الى الله» گويند و آخرين كه بعد از وصل است «سير فى الله» خوانند.
|
پس يقين دان راه بعد وصل هوست |
اوليا را راه اندر عين اوست |
|
|
سير الى الله را بود پايان و حد |
سير فى الله را نه حد باشد نه عد |
|
|
اين چنين سيرى فن آن بنده است |
كاو زخود مرده است و از حق زنده است |
|
|
مرده را كش سيل هر سو مىبرد |
او ندارد زآن خبر جو مىبرد |
|
|
سير سيل است آن و مرده بىخبر |
مىرود بر روى آب اى نامور |
|
|
هم چنين چون بنده مرد از هست خود |
او نماند و گشت فانى در احد |
|
|
غير حق بعد از فنا در كار نيست |
يار حق حقست و حق را يار نيست |
|
|
پس بود در راه وصلت سير حق |
اوست تنها كژ مخوان اينجا ورق |
|
|
غير سير حق مدان آن سير را |
زو ببين آن طاعت و آن خير را |
|
باب ١٠ در بيان طهارت