عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢ - لباس ظاهر و لباس باطن
|
گفتى ز ناز بيش مرنجان مرا برو |
آن گفتنت كه بيش مرنجانم آرزوست |
|
|
اين نان و آب چرخ چو سيلى است بىوفا |
من ماهيم، نهنگم، عمانم آرزوست |
|
|
يعقوبوار وا اسفاها همى زنم |
ديدار خوب يوسف كنعانم آرزوست |
|
|
زين همرهان سست عناصر دلم گرفت |
شير خدا و رستم دستانم آرزوست |
|
|
جانم ملول گشت زفرعون و ظلم او |
آن نور روى موسى عمرانم آرزوست[١] |
|
جسمى كه دو روز ديگر با يك كفن مىخواهد در جايى تنگ و تاريك و در خانه وحشت منزل بگيرد و خوراك موران و ماران گردد، چه ارزشى دارد كه خارج از حدود مقررات الهى براى او كار كرد؟
منزلى در حد نياز، خوراكى براى به دست آوردن توان و قدرت، لباسى براى پوشيدن در زمستان و تابستان و محل كسبى براى اداى حقوق جسم و اهل و عيال و خرج كردن در راه خير براى انسان كافى است.
به رشد و كمال روح بپردازيد، لباس تقوا براى امروز و فردا فراهم كنيد، ما را پس از اين جهان، عقبات سنگينى است كه براى عبور از آن عقبات، لباس تقوا لازم است.
فقط به فكر بدن نباشيد، فقط در جمع وسيله براى عيش بدن نكوشيد، شما را
[١] -مولوى.