رساله توضيح المسائل - التبريزي، الميرزا جواد - الصفحة ٣٠٦ - مصرف زكاة
دارد، بابت زكاة حساب كند.
مسأله ١٩٤٢- اگر فقير بميرد و مال او به اندازه قرضش نباشد، انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكاة حساب كند، بلكه اگر مال او به اندازه قرضش باشد و ورثه قرض او را ندهند، يا به جهت ديگر انسان نتواند طلب خود را بگيرد، نيز مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكاة حساب كند.
مسأله ١٩٤٣- چيزى را كه انسان بابت زكاة به فقير مىدهد لازم نيست به او بگويد كه زكاة است، بلكه اگر فقير خجالت بكشد مستحب است مال را به قصد زكاة به او داده و زكاة بودنش را اظهار ننمايد.
مسأله ١٩٤٤- اگر به خيال اينكه كسى فقير است به او زكاة بدهد، بعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مسأله به كسى كه مىداند فقير نيست زكاة بدهد، كافى نيست، پس چنانچه چيزى را كه به او داده باقى باشد بايد از او بگيرد و به مستحق بدهد، و اگر از بين رفته باشد، پس اگر كسى كه آن چيز را گرفته مىدانسته زكاة است، انسان بايد عوض آن را از او بگيرد و به مستحق بدهد، و اگر نمىدانسته زكاة است، نمىتواند چيزى از او بگيرد و بايد از مال خودش زكاة را به مستحق بدهد.
مسأله ١٩٤٥- كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد اگرچه مخارج سال خود را داشته باشد، مىتواند براى دادن قرض خود زكاة بگيرد، ولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد.
مسأله ١٩٤٦- اگر به كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد، زكاة بدهد، بعد بفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده، چنانچه آن بدهكار فقير باشد مىتواند آنچه را كه به او داده بابت زكاة حساب كند.
مسأله ١٩٤٧- كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد، اگرچه فقير نباشد، انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكاة حساب كند.
مسأله ١٩٤٨- مسافرى كه خرجى او تمام شده يا مركبش از كار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصيت نباشد و نتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را به مقصد برساند، اگرچه در وطن خود فقير نباشد، مىتواند زكاة بگيرد، ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن