متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٠ - مباحث نبوّت و شريعت
سرشت خود موجود اجتماعى شده است.
ولى حقيقت اينست كه مدنيت انسان بالعرض است نه بالطبع، چيزيكه فطرى و طبيعى است علاقه و حب بذات است، هر انسان بلكه هر حيوان بخودش علاقه دارد و طالب بقاء و تحفظ وجود خود است و ازين غريزهى فطرى دو صفت ديگر منشعب ميشود كه يكى جلب منفعت باشد و ديگرى دفع ضرر.
هر ذىشعور بسوى منافع و ملائمات وجود خود سعى و كوشش داشته، و از مضرّات و پديدههاى ناگوار طبيعى خود گريزان است.
چون تحسيل همهى منافع و دفع ناملائمات به تنهائى در زندگى انفرادى ممكن نيست لذا جبرا (و ثانيا و بالعرض) بزندگى اجتماعى تن درميدهد، و الّا طبيعت خودخواه انسان هيچگاه مقرّرات حيات اجتماعى را كه قهرا بمحدوديتها و چشمپوشى از بعضى منافع فردى منجر ميشود نمىپسندد بلكه از آن نفرت دارد.
(ج) وقتى روى آوردن انسان بزندگى اجتماعى فقط جهت بهره بردارى شخصى باشد نه فطرى و طبيعى، لذا هر وقت قدرت و فرصت پيدا كند، از مقررات اجتماعى تخلّف ورزيده بحقوق ديگران تعدى مينمايد، تا جائيكه احساسات او ارضاء گردد، بمنافع و مضار ديگران اصلا توجهى نخواهد كرد، و اين تخلف و تعدى از آن جهت است كه دنياى ما ظرفيت همهى آرزوهاى افراد را ندارد، و منافع افراد هميشه در تصادم است، مانند وسائط نقليه كه با كمال سرعت حركت