متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٥ - پاسخ
الوجود است (دقّت شود).
(٢) هر كمالى كه براى وجود و يا موجود فرض شود كه اختصاص بجهات فيزيكى و شيمائى و هندسى و رياضى موجود نداشته باشد آن كمال حتما براى خداوند جهان ثابت است زيرا كمال مذكور از او صادر شده چه غير او ديگر موجد مستقلى وجود ندارد و عقل باور نميكند كه عطاء كننده كمال خود فاقد آن كمال باشد و اگر خودش فاقد آن كمال و فوق آن كمال مىبود چطور آنرا بديگرى عطاء ميكرد و بقول اين شاعر:
|
ذات نايافته از هستىبخش |
كى تواند كه شود هستىبخش |
|
و امّا اينكه گفته نشد كه آن كمال بايد برى موجود منحيث مطلق موجوديت او كمال باشد نه از جهات طبيعى و مقدارى و عددى (فيزيائى و شيميائى و هندسى و رياضى) سرّش اينست كه كمال يك موجود مخصوص شايد براى موجود ديگرى كمال گفته نشود و چه بسا كه نقصى باشد، چنانچه در عرفيات هم اين امر جريان دارد لباس براى انسان نيكو، و برهنگى براى او زشت است، ولى براى حيوانات چنين حكمى وجود ندارد.
كمالى كه براى يك موجود مادى بواسطه ماده و عوارض ماده باشد طبعا مارك امكان باو ميخورد و هر ممكن (حتى اگر مادّى و طبيعى هم نباشد) براى واجب الوجود نقص است.
(٣) جميع كمالات مفروضه براى واجب الوجود محال نبوده