متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠ - امتياز فلسفه از علم
دارد) متعلّق است بحث ميكند.
نتيجهاى كه ازين فرق بدست مىآيد اينست كه اگر يك شئ در يكى از علوم تجربى بثبوت نرسيده نبايد آنرا بطور كلّى نفى كرد چه اندازه ديد علوم محدود است، ممكن در علم ديگر و يا در فلسفه وجودش ثابت شده باشد، و بگفته علم منطق از نفى خاص نفى عام لازم نمىآيد، مثلا نبودن محمود در خانه دليل نبودن او در همه شهر و يا نبودن او در شهر دليل نبودش در همه كشور نميشود.
ولى اگر فلسفه چيزى را نفى كند، نفى او نفى مطلق است و انتظار اثبات او در علوم تجربى غلط و بىمورد است، و باصطلاح منطقى نفى عام مستلزم نفى خاص است، مثلا اگر محمود در افغانستان نبود در شهر بلخ و در خانه خود نخواهد بود.
بلى ممكن است فلسفه درباره موجودى حكمى صادر نكند و ساكت باشد ولى عولم وجود او را ثابت كند، و چنانچه يك شئ در علمى ثابت شود، فلسفه انكارى نسبت بآن ندارد.
(فرق ديگر) علم در مسائل خود نياز قطعى و احتياج دائمى بحس دارد، در حاليكه فلسفه چنين ضرورت هميشگى بحس و تجربه ندارد، و ميشود كه بدون حس هم مسائل معقولى داشته باشد، چنانچه مسائلى هم دارد، كه در اثبات آنها متحتاج بحواس است.
آرى فلسفه و علم يا بعبارت ديگر عقل و حس از خود حدود معينى دارند كه از آن تجاوز نمىكنند و نه ميتوانند تجاوز كنند.