متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٨ - (٥) توحيد
و بسخن ديگر مفهوم واجب الوجود، نمىشود كه بر دو فرد و در موجود منطبق شود، بلكه عقلا منحصر يك فرد است، براى آنكه اگر دو واجب فرض شود، حتما بايد يكى از سه صورت را داشته باشد، يا در تمام ذات خود با همديگر متساوى و برابرند، و يا بتمام ذات خود با هم متباين و متفاوتند، و يا در حصهاى از حقيقت ذاتى خود اشتراك و در حصه ديگر افتراق دارند، و از نظر عقلى صورت چهارم متصور نيست.
صورت اول باطل است، زيرا دو موجود متساوى در حقيقت، جهت امتياز و تكون شخصيّت خود بيك سلسله از عوارض خارج از ذات خود نياز دارند و الّا دوئيّت تحقق نخواهد يافت و ما سابقا فهميديم كه واجب الوجود غنى مطلق است، و نيازى در حق او تعقل نميشود.
علاونا اگر اين عوارض مميّزه واجب الوجود فرض شدند سؤال به خود مميز متوجه ميشود تا تسلسل و در لازم آيد كه هر دو محال است و اگر ممكن الوجود فرض شوند لازم مىآيد وجود مسبّب بدون سبب، زيرا ممكن الوجود قبل از تشخص واجب الوجود و تمييز او مانند معلول بىعلّت است.[١]
صورت دوم نيز باطل است، زيرا ذات و حقيقت هر كدام اگر نقص باشد لازم مىآيد كه هر دو ممكن الوجود باشد نه واجب، زيرا
[١] مهمتر اينكه در فلسفه مدلّل شده كه تشّخص واجب بنفس ذات اوست و لذا فرض دوئين درين صورت معقول نخواهد بود( دقت دارد).