افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٦٤ - معراج در احاديث در ضمن چند فصل
فلطمه جبرئيل لطمة ..[١]. دقّت در كلمات اين روايات كه اسانيد آنهابه إستثناى دو تاى آنها- ضعيف و مجهول است ولى اگر قدر جامعآنها را بيرون كنيم صدور آن بخاطر تعدّد اسانيد آنها معتبر خواهد شد، آنگاه گمان قوى پيدا مىشود كه «براق» يك حيوان زنده؛ مانند ساير حيوانات نيست و اطلاق اسم دابّه در بعضى از روايات بر آن بخاطر حركت او است و تسميه او به «براق» نيز مؤيد اين نظر است و گويا اين ماشين سريع الحركة براى جمعى از مقرّبين بهشتى ها نيز مورد استفاده در سفرهاى شان در داخل يك بهشت و در سفر بين بهشتها قرار مىگيرد. ما در كتاب معاد گفتيم كه بعيد نيست بنا به جسمانى بودن معاد هر بهشت يك كره بزرگى باشد و به همين جهت كلمه جنّت (بر خلاف كلمه نار و كلمه جهنم كه هميشه مفرد آمده) مكرراً بصيغه جمع (جنّات) ذكر گرديده است. والله العالم.
و از بعضى روايات استفاده مىشود كه تنها يك شخص در آن مىنشيند كه على القاعده اختصاص به خاتم النبيين (ص) پيدا مىكند و براى ديگران وسايل نقليه مناسبى آماده خواهد شد، به اميد رفتن به بهشت به فضل وسيع پروردگار مهربان.
فصل دوم، نور و رفرف در اين سفر
«علل الشرايع و العيون عن الرضا (ع) فى حديث طويل عنه (ص) ... فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى حُجُبِ النُّورِ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ وَ تَخَلَّفْ عَنِّي فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ فِي مِثْلِ هَذَا الْمَوْضِعِ تُفَارِقُنِي فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ إنتهاءَ حَدِّيَ الَّذِي وَضَعَنِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ إِلَى هَذَا الْمَكَانِ فَإِنْ تَجَاوَزْتُهُ احْتَرَقَتْ أَجْنِحَتِي بِتَعَدِّي حُدُودِ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَزُجَّ بِي فِي النُّورِ زَجَّةً حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى حَيْثُ مَا شَاءَ اللَّهُ مِنْ عُلُوِّ مُلْكِهِ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ ...[٢].
اقول: و كان الموضع هو سدرة المنتهى ففى رواية حبيب السجستانى عن الباقر (ع): فَلَمَّا انْتَهَى
[١] - المصدر، ٤٠٢.
[٢] - البحار، ج ١١/ ٣٤٦.