افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤٢ - تفسير عاد و باغ به متجانف به إثم
إستثنا و إستثناى در إستثناء!
از حرمت أكل چهار چيز صورت إضطرار إستثنا شده و خوردن گوشت ميته و گوشت خنزير و خون حيوان چه از حلال گوشت كه طاهر است و چه از حرام گوشت كه نجس است، جايز است و بحث إضطرار و عسر و حرج و مجبورى در حدود الشريعه ج ١/ ٥٨ طبع اخير تفصيل داده شده است.
إستثناى از إستثنا
إضطرار، آنگاه حرمت خوردن چهارچيز و گوشت قمار «استقسام» را حلال مىكند كه مكلّف مضطر «عادى» و «باغى» و «متجانف» به گناهى نباشد وگرنه إضطرار شرعاً رافع حرمت نيست، هرچند عقلًا حفظ جان بر عادى و باغى و متجانف به إثم واجب و خوردن پنج چيز مذكور لازم است هرچند مكلّف مستحق عقاب باشد.
معناى مستثناى دوم
در صحيح ابان بن عثمان «باغى» به «باغى صيد» و «عادى» به «سارق» تفسير شده است و حتماً مراد به «باغى» كسى است كه براى شكار تفريحى به اماكن دور مى رود كه گاهى آب و غذا پيدا نمىتواند و سفر صياديكه براى دفع گرسنگى يا براى صيد مىرود كه آن را براى تحصيل نفقه واجب يا مستحبّه خود مىفروشد، مراد نيست و ظاهراً اين دو مورد از باب مثال ذكر شده، مقتضاى آيه مائده «غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ» اين است كه إضطرار معلول طلب معصيت مجوّز حرمت أكل پنج چيز مذكور نمىشود.[١] جمعى «عادى» را كه به معناى متجاوز است به اين معنى گرفته كه در خون گوشتهاى حرام را بيشتر از مقدار لازم بخورند و بعضى آن را به معناى طلب لذّت گرفتهاند كه گوشت را فقط براى حفظ جان بخورد نه براى لذّت بردن.
بحث مهمى در نتيجهگيرى
[١] - در حرمت شكار لهوى اختلاف است به حدودالشريعه ج ١/ ٤٢٦ مراجعه شود الطبعة الأخيره.