افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٨٤ - إبليس و شياطين
را منهدم مىسازد.
ولى در اينجا يك سؤال پيش مىآيد كه چنانچه مطلق جنّ بشمول كفّار شياطين و خود إبليس چنين قدرتى داشته باشند كه حتى تخت بلقيس را بربايد و بياورد، مسلّماً بر اختطاف إنسانها و قتل آنها نيز بايد قدرت داشته باشند، تا چه رسد به جلوگيرى از انجام حج و امر به معروف و لعن به إبليس و از ابطال نماز و روزه و حتى از اقرار به شهادتين و غيره و كشتن علماء و صالحين كه چنين چيزهاى اتفاق نمى افتد.
إنفاذ قدرت آنها بر مقدورات شان آيا داراى ضابطهاى است؟ و بايد باشد و إلّا كفّار جنّ مانعى از اضرار به مؤمنين إنسان ندارند.
من جواب معقولى در اينجا ندارم و نه به كسى در عمرم سفارش كردهام كه تعويذى از شرّ جنّ داشته باشد، بلى گاهى مؤمنين نزدم آمدهاند و از موذى گرى جنّ قصه كردهاند و از من چاره جويى خواسته اند كه من آن را جدى و قطعى نگرفتهام.
تنها حرف مجملى كه در اينجا عرضه كنم اين است كه شيطان آسيب هايى به حضرت ايوب پيامبر خدا در بدن و اموال او و اولاد او وارد ساخت، ولى اين قدرت به پيشنهاد إبليس از جانب خداوند به او واگذار شد تا مقام استقامت ايوب براى همه آشكار شود. شيطان هم از قدرت خود استفاده نهايى را كرد ولى ايوب كامياب شد و مورد توجه خداوند قرار گرفت.
به نص حديث معتبرى از أبى بصير كه از إمام صادق (ع) نقل كرده توجه كنيد: سبب گرفتارى ايوب كه در دنيا به آن مبتلا شد نعمتى بود كه خداوند به او ارزانى كرده بود و ايوب شكر آن را بجا آورد كه حسد و رشك إبليس را بر انگيخت و به خدا عرض كرد: شكر نعمت ايوب بخاطر اين بود كه به او نعمت دادهاى اگر بين او و نعمت دنيوى او حايل شوم او ديگر شكر گذارى تو را نخواهد كرد. مرا بر دنياى او مسلّط بگردان (و اختيارى فوق