دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٩ - ١٠/ ٣ دعاى ابو الوفا
بالا مىآورى كه خداوند به كرمش، حاجتت را برآورده مىكند، إن شاء اللَّه تعالى!».[١]
١٠/ ٣: دعاى ابو الوفا
١١١٣. بحار الأنوار- به نقل از قبس المصباح-: شيخ راستگو ابوالحسن احمد بن على بن احمد نجاشى صيرفى، مشهور به «ابن كوفى» كه شيخى مورد اعتماد و راستگو در نزد موافقان و مخالفان بود- و خداوند از وى راضى باد و او را راضى كند- در پايان ماه ربيع الأوّل سال ٤٤٢ ق در بغداد به ما خبر داد كه: حسن بن محمّد بن جعفر تميمى- كه خبر بر او قرائت شده بود- به من خبر داد و گفت: دوستم ابوالوفاى شيرازى برايم نقل كرد: ابو على الياس متولّى كرمان مرا دستگير كرد و به غل و زنجير كشيد. مأمورانى كه بر من گمارده شده بودند، به من گفتند كه الياس، قصد سوئى به تو دارد، و من از اين جهت، نگران شدم، و با توسّل به ائمّه عليهم السلام، شروع كردم با خداوند راز و نياز كردن. شب جمعه فرا رسيد، و من در آن شب پس از نماز خوابيدم. پيامبر صلى الله عليه و آله را خواب ديدم كه مىفرمود: «براى خواستههاى دنيوى به من و فرزندانم حسن و حسين متوسّل مشو؛ مگر در كارهايى كه در پى طاعت خداى متعال و خشنودى او باشد؛ امّا برادرم ابوالحسن [على] انتقامت را از كسى كه به تو ستم كرده مىگيرد».
گفتم: اى پيامبر خدا! چه طور ايشان از كسانى كه به من ظلم كردهاند، حقّم را مىگيرد، در حالى كه دستان خودش با ريسمانى بسته شد و انتقام نگرفت، و حقّش غصب شد، ولى حرفى نزد؟
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نگاهى متعجّبانه به من كرد و فرمود: «آن پيمانى بود كه من با او بسته بودم و قرارى بود كه من به او دستور داده بودم، و بر او جز اقدام به آن، كار ديگرى روا نبود، و او هم حقّ آن را ادا كرد؛ امّا واى بر كسى كه متعرّض دوستان او شود! امّا على بن الحسين براى نجات از حاكمان و وسوسه شيطانهاست. محمّد بن على و جعفر بن
[١]. دلائل الإمامة: ص ٥٥١ ح ٥٢٥، فرج المهموم: ص ٢٤٥، بحار الأنوار: ج ٩١ ص ٣٤٩ ح ١١. نيز، براى ديدن همه حديث، ر. ك: همين دانشنامه: ج ٥ ص ١٠٢( بخش ششم/ فصل سوم/ ابو الحسين بن ابو بغل).