دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١ - ٥/ ٣ قيام گروهى از شرق با پرچمهاى سياه رنگ
بود. چيزى از ايشان نپرسيديم، جز آن كه پاسخ داد و ساكت نشديم، مگر آن كه به سخن آمد، تا آن كه جوانانى از بنى هاشم- كه حسن و حسين ميان آنان بودند- بر ايشان گذشتند. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را ديد، چهرهاش گرفته و چشمانش اشكبار شد. به ايشان گفتند: اى پيامبر خدا! چنان شادمان به سوى ما آمدى كه شادى را در چهرهات مىديديم و از چيزى نپرسيديم، جز آن كه پاسخمان را دادى و سكوت نكرديم، جز آن كه تو با ما سخن گفتى، تا اين كه اين جوانان بر تو گذشتند و براى آنان غمگين شدى و ديدگانت اشكبار شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «ما خاندانى هستيم كه خداوند عز و جل، آخرت را براى ما بر دنيا ترجيح داده است و خاندانم پس از من، رانده و در شهرها آواره مىشوند، تا آن كه پرچمهاى سياهى از سمت شرق برافراشته مىشوند كه حق را مىطلبند؛ امّا به آنها داده نمىشود و مىجنگند و پيروز مىشوند و آنچه خواسته بودند، به آنها داده مىشود. هر كس از شما يا فرزندانتان، آنها را درك كرد، به سويش بشتابد، حتّى اگر ناگزير به خزيدن بر روى برف باشد؛ چرا كه آنها پرچمهاى هدايت هستند و آنها را به مردى از خاندان من مىسپارند كه زمين را از عدل و داد پر مىكند، همان گونه كه از ظلم و ستم، پر شده است».[١]
١٠٢٥. الفتن، ابن حمّاد- با سندش به نقل از حسن-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بلايى را ذكر كرد كه اهل بيتش به آن دچار مىشوند تا آن كه خداوند، پرچمى سياهرنگ را از شرق بر مىانگيزد كه هر كس آن را يارى كند، خداوند، يارىاش مىكند و هر كس آن را وا نهد، خداوند، او را وا مىنهد تا نزد مردى همنام من بيايند و كار خود را به او بسپارند و خداوند نيز او را استوار مىدارد و يارى مىدهد.[٢]
١٠٢٦. تاريخ بغداد- با سندش به نقل از ابو شُراعه-: در خانهاى نزد ابن عبّاس بوديم. گفت: آيا غريبهاى ميان شما هست؟ گفتند: نه.
[١]. دلائل الإمامة: ص ٤٤٦ ح ٤٢٠، العدد القويّة: ص ٩١ ح ١٥٧.
[٢]. الفتن، ابن حمّاد: ج ١ ص ٣١٣ ح ٩٠٤.