کرامت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٠٦ - نقش شيطان
من مى گيرم , اينكه گفت بر من گرامى داشتى , يعنى اين اصل را بر من گرامى داشتى , نه اين شخص را , يعنى اين نوع را كه همان آدميت است , بر من گرامى داشتى . من تا آخر با انسانيت مبارزه مى كنم . او با حيوان كارى ندارد . اگر كسى از انسانيت تنزل كرد , تحت احتناك شيطان است . احتناك نمودن حيوان يعنى افسار به گردنش انداختن و آن را با لگام مهار كردن و بر آن مستولى شدن . شيطان مى گويد : اين موجودى را كه بر من گرامى داشتى , من ذريه اش را احتناك مى كنم , يعنى همين را كه بر من مكرم داشتى , در حقيقت من همين را احتناك مى كنم . نه اينكه من كارى به او ندارم و به ديگران مى پردازم كه آنان را احتناك كنم . همين گرامى داشته شده را من احتناك مى كنم , و آن مكرم , همان مقام آدميت است كه گرامى است . اينكه خداى سبحان فرمود : خداى اكرم درس كرامت مى دهد , يعنى درس انسانيت مى دهد , پس تلاش قرآن و ساير كتابهاى آسمانى اينست كه جوامعى كه به حسب ظاهر انسانند , ولى در واقع انسان بالقوه اند , انسان بالفعل شوند .
و اما اينكه فرمود : بهشت جاى مكرمين است , بدانمعنى است كه عصاره انسانيت در بهشت ظهور مى كند . وقتى خداى سبحان از بهشتيان ياد مى كند , مى فرمايد( : اولئك فى جنات مكرمون ) [١٧] , معنى آن اين نيست كه ما آنان را آنجا گرامى مى داريم , بلكه گرامى بودن اينان , و كرامت اينان در بهشت ظهور مى كند , اثر كرامت اينان
[١٧]سوره معارج , آيه ٣٥