سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٣٤١ - مصاحبه ها
نمىشوند؛ ولى آنگاه كه ايشان ما را براى كارى احضار مىكنند، به هيچ وجه اجازه نمىدهند دستشان را ببوسيم؛ زيرا برخلاف ادب مىدانستند كه فردى را احضار كنند و بعد به او اجازه دهند دستش را هم ببوسد. اين دقت ايشان در رعايت ادب براى من بسيار اعجابآور بود.
مورد ديگر را يكى از نزديكان ايشان كه با ما هم نسبتى داشت، براى من نقل كرد. ايشان گفت: روزى به همراه آيتالله بروجردى و فرزندشان به منزل آقا مىرفتيم. دم در كه رسيديم، آقازاده ايشان از من زودتر داخل منزل شد. آقا برگشت و با عصبانيت فرياد كشيد: نمىفهمى ايشان مهمان من هستند؟ چرا جلوتر از ايشان وارد منزل شدى؟
خضوع در برابر زعيم مسلمين
پيش از اين عرض كردم: حضرت آيتالله بروجردى به مقام بسيار بىتوجه بودند. مىفرمودند: من براى رسيدن به مقام مرجعيت يك قدم هم بر نداشتهام. ايشان با تمام لياقت و صلاحيتى كه داشت تا وقتى كه آيتالله آقا سيد ابوالحسن اصفهانى زنده بود، چون زعامت مسلمين به دست ايشان بود، در برابر آن بزرگوار خضوع داشتند و حتى سهم امام را هم براى ايشان مىفرستادند.
حساسيت دينى
آيتالله بروجردى در برابر منكر بسيار حساس بودند. اگر مىديدند خلافى تحقق پيدا مىكند، بسيار ناراحت مىشدند و تا حد امكان در رفع آن مىكوشيدند. در اين مورد نيز چند نمونه را ذكر مىكنم:
از يكى از بستگان ايشان شنيدم: خانمى از اقوام يكى از عروسهاى ايشان به منزل آقازاده آن بزرگوار رفت و آمد مىكرده؛ ولى حجابش را