سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٣٣٩ - مصاحبه ها
به همين نان از آرد خودم اكتفا مىكنم.
با اينكه چهار نفر بودند (خود ايشان و عيالشان و يك كلفت و يك نوكر) براى دو وعده اين چهار نفر در شبانه روز تنها شش سير گوشت مىخريدند.
موردى ديگر مرحوم پدرم گفتند: آيتالله بروجردى پادرد داشتند؛ به همين جهت يكى، دو سفر به آبگرم محلات رفتند. در يكى از اين سفرها كه مردم اطراف متوجه شدند، به ديدن ايشان آمدند؛ از جمله عده زيادى از فقرا هم آمده بودند كه آيتالله بروجردى به آنان كمك كند. ايشان ضمن دادن پول به فقرا، دستور فرمودند چند تا گوسفند بخرند و گوشت اينها را بين فقرا تقسيم كنند. پس از كشتن گوسفندان و تقسيم بين فقرا به اندازه نيمكيلو گوشت براى آيتالله بروجردى كنار گذاشته بودند تا يك وعده كباب براى ايشان تهيه كنند. سفرهانداخته شد. ماست و خيار را گذاشتند. دو، سه سيخ كباب هم كه از همان گوشت تهيه كرده بودند، خدمت ايشان گذاشتند. فرمود: اين كباب از كجاست؟ گفتند: از همين گوشت مقدارى فقط براى شما درست كردهايم. ايشان فرمود: من اين كباب را نمىخورم؛ اينها را بين فقرا تقسيم كنيد كه آنان بوى آن را شنيدهاند. ايشان همان ماست و خيار را تناول كردند.
گاه مىشد طلبهاى مىآمد خدمت ايشان و اظهار مىداشت: يك دوره كتاب نياز دارم. مىفرمود: هزينهاش چقدر مىشود؟ طلبه مىگفت: مثلًا هزار تومان. فورى پرداخت مىكردند. اما وقتى براى خودشان مىخواستند كتابى بخرند، مدتى چك و چانه مىزدند تا به