سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٨٤ - مصاحبه ها
شوراى مديريت حوزه علميه قم خدمت ايشان رسيده بودند، در اين زمينه به صراحت فرمودند: «فقهى كه مورد تكيه ما است و به عبارت ديگر نگهبان ما است، همين فقه سنّتى و فقه صاحب جواهرى است.» حتى يك بار فرمود: «اگر روزى همين فقه سنّتى از حوزههاى ما و از جامعه ما برچيده شود، آن روز روز مرگ انقلاب ما خواهد بود.» لذا اصل نظر امام در اين زمينه كاملًا روشن و مشخص است؛ ليكن به نظر من اجتهاد دو بعد دارد و اين دو بعد را بايد از يكديگر جدا كرد:
يكى از اين دو بعد، نفس استنباط احكام الهى از ادلّه آن است؛ يعنى يك فقيه وقتى درصدد برمىآيد كه احكام الهى را از ادلّه آن استنباط كند و در اين زمينه تلاش وسيعى به كار مىبرد و اجتهاد مىكند- كه معناى اصلى و شناخته شده اجتهاد هم همين است- در اجتهاد به اين معنا، دگرگونى و تحوّل و يا اضافه شدن شرطى جديدتر بر شرايط آن هرگز قابل تصور نيست و زمان و مكان و يا عوامل ديگر، هيچگونه دخالتى در آن ندارد و نمىتواند هم داشته باشد.
بعد دوم آن، اجتهادى است كه بايد به مرحله اجرا و عمل گذاشته شود؛ يعنى اگر حكومتى، حكومت اسلامى و نظامى، نظام اسلام باشد، چنين حكومت و نظامى بايد پس از تشخيص و تعيين آن قسمت از احكام دينى كه صلاحيت اجرايى دارند، آن را پياده كند. اينجا اجتهاد به معناى استنباط احكام از ادلّه مخصوص آن نيست؛ بلكه عبارت از آن است كه حكمى را پياده كنند كه در شرايط فعلى و در دنياى پرآشوب كنونى مصلحت جامعه مسلمانها و نظام اسلامى را در بردارد و بالاتر و مهمتر از اينها نمايانگر توانايى نظام اسلامى براى اداره جامعه و نشاندهنده اين حقيقت باشد كه حاكميت بر مبناى