سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٣٧٢ - مصاحبه ها
حاج احمدآقا هم سفارش زيادى به بچههاى خودش و خانواده محترمش نسبت به مادرشان وجود دارد و حاكى از آن است كه به ايشان الهام شده بود قبل از مادر وفات مىكند. در صورتى كه حسب قاعده با توجه به اختلاف سنى بين ايشان و مادرشان، طبيعى است كه مادر بايد سفارش فرزند را بكند؛ نه فرزند سفارش مادر را.
باز مطلبى كه در وصيّت اين دو عزيز، موجب افتخار براى امام، انقلاب، اسلام و همه و همه است اين است كه- هم در وصيّتنامه حاج احمدآقا و هم حاج آقا مصطفى منعكس است- در وصيّتنامه حاج آقا مصطفى آمده بود: من از مال دنيا هيچ چيز ندارم؛ نه خانه، نه زندگى، نه مستغلات و نه پول و ... فقط من هستم و يك مشت كتاب و اين كتابها را هم از وجوه شرعى خريدهام. اگر بچه من (حسين) طلبه شد، اين كتابها را به او بدهيد. اگر هم طلبه نشد، به مدرسه آقاى بروجردى بدهيد.
عين همين در وصيّتنامه حاج احمدآقا خمينى نيز منعكس است و اين واقعاً از چيزهايى است كه همه انقلابيهاى ما بايد بدان افتخار كنند كه يك جوان با آن همه امكاناتى كه در اختيارش مىتوانست قرار بگيرد، به صراحت بگويد: من در هيچ مؤسّسه و هيچ بانكى و هيچ جايى چيزى ندارم. يك مقدار پول در مؤسّسه تعاون وجود دارد كه آنهم شهريه است. مقدارى هم در منزل است، كه مشخص است پول شخصى در منزل، كلان نخواهد بود و وجود آن در منزل، گوياى اين است كه غيرقابل اعتنا است.
با كمال ارادتى كه به ايشان داشتم، وقتى اين وصيّتنامه را خواندم، باز ارادتم به اين خاندان بيشتر شد و طلب مغفرت و رحمتم