سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٣٥٨ - مصاحبه ها
هنگام شك در قدرت بايد اصاله البرائه جارى كرد؛ نه اصاله الاحتياط.
ثمره ديگر اين مبنا در باره كفار است. ما قائليم همانطور كه مسلمانان در مسائل فرعيه مكلّفند، كفار هم مكلّفند و اكثر محققين قائلند كه در تكاليف عرفيه فرقى بين كفار و مسلمين نيست. اگر كافرى نماز بخواند، مىگوييم: نمازش باطل است و اگر بگويد: مسلمان شدم به مجرد مسلمان شدن مىگوييم: لازم نيست نمازهاى گذشته را بخوانى. «الإسلام يجبّ ما قبله.» چطور مىگوييم: كفار مكلّف به فروع هستند؛ اما نه به عنوان كافر و نه به عنوان اينكه هر كافرى عنوان خطاب دارد، بلكه از باب اينكه خطاب عام است و او هم تحت خطاب «أيها الناس» است حتى در تعبيراتى مانند «يا أيها الذين آمنوا» محققين مىگويند: اگرچه «آمنوا» تعبير شده است؛ ولى در عنوان مخاطب «الذين آمنوا» نقش ندارد و در حقيقت جايگزين «يا أيها الناس» است. در برخى از مسائل فرعى خطاب به ناس شده است: «ولله على الناس حجّ البيت من استطاع إليه سبيلًا» كه به نحو عموم است. پس در خطاب عام شرايط خاص بعضى از مكلّفين نقش ندارد و انحلالى در كار نيست.
اين نمونهاى از نظريات ابتكارى حضرت امام بود كه آثار گرانقدرى بر آن بار مىشود و اصل مبنا هم يك مبناى عقلايى و عرفى است.
سؤال: به نظر شما اطلاعات فلسفى حضرت امام در بحثهاى اصولى ايشان تأثير داشته است؟ آيا در حل مباحث اصولى كه معمولًا اعتبارى و عقلايى مىباشند، از قوانين فلسفى كه ناظر به حقايقند مىتوان استفاده كرد؟