سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٣٣٤ - مصاحبه ها
يادداشت مىكردند. يكى از روزها در باره يك راوى داستانى مفصل نقل كردند. اين داستان با تمام جزئيات حدود نيم ساعت طول كشيد. نقل به گونهاى بود كه به ذهن من آمد حتماً ديشب در باره اين راوى تصادفاً مطالعهاى داشتهاند؛ ولى در پايان داستان فرمودند: من اين جريان را ٤٢ سال قبل در فلان كتاب مطالعه كردهام.
همه تعجب كرديم از اين حافظه قوى. معمولًا افرادى كه حافظه قوى دارند استعدادشان قوى نيست؛ ولى ايشان از كسانى بود كه بين استعداد و حافظه قوى جمع كرده بود.
مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى- رحمه الله عليه- هم از اين لحاظ بىنظير بودند. آن مرحوم بين حافظه قوى و استعداد جمع كرده بودند. انصافاً نابغهاى بود. خدا رحمتش كند!
از نظر علمى همانطور كه عرض كردم، ايشان جامع بودند. مىتوان گفت: يك دائرهالمعارف بود و در هر زمينهاى اطلاعات دقيق داشت. فلسفه و معقول را در اصفهان پيش جهانگيرخان و آخوند كاشى خوانده بود. سر درس كمتر وارد مباحث معقول مىشدند؛ ولى گاهى كه بحث پيش مىآمد، خيلى جالب مانند يك فيلسوف متبحّر در معقولات بحث مىكردند.
در رجال و اسانيد ابتكاراتى داشت. رجال را طبق تحقيقاتش طبقهبندى كرده بود. از راه اين طبقهبندى در باره افراد داورى مىكرد كه آيا فلان راوى مىتواند از فلان راوى ديگر روايت نقل كند يا نه؟ مثلًا اگر بين اين راوى با راوى قبل از او دو طبقه فاصله وجود داشت، مىفرمود: در اينجا سقطى رخ داده است و امكان ندارد اين فرد بدون واسطه بتواند از آن شخص روايت كند.