سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٣٣٥ - مصاحبه ها
اسانيد را نيز تحليل كرده بود؛ به اين صورت كه مثلًا زراره در كتاب كافى چند تا روايت دارد و از چه كسانى نقل كرده است و چه كسانى از او نقل روايت كردهاند. مشايخ و تلامذهاش را مشخص مىكرد. اين كار نيز نقش مهم در تشخيص روايت مسند از غير آن داشت. چه بسا روايتى كه به ظاهر در وسائل فرضاً به صورت مسند آمده است؛ اما با استفاده از اين روش معلوم شد كه انقطاعى رخ داده است.
در فقه در اين جهت نيز تبحّر خاصى داشت. براى هر مسئلهاى از مسائل فقهى تحقيق جامعى داشت از اقوال علما (شيعه و سنى) آيات مربوط به بحث، روايات، احتمالات در مسئله و بالأخره آخرين نظريهاى كه خود به آن رسيده بود. مىتوان تعبير كرد كه ايشان براى هر مسئله فقهى پروندهاى خاص تشكيل داده بود حاوى همان مطالبى كه عرض شد. اين كارى بسيار مهم بود از اين شخصيت بزرگ.
ويژگى مهم ايشان در فقه، شيوه استنباطى بود كه به كار مىبست. تا قبل از آيتالله بروجردى اجتهاد و استنباط به همان روشهاى معمولى پيش مىرفت؛ ولى ايشان تحوّلى در شيوه اجتهاد و استنباط به وجود آورد. آن مرحوم افزون بر اينكه به رجال و اسناد اهميت مىداد، تشخيص جوّ صدور حديث را نيز بسيار مهم مىدانست. معتقد بود: احاديث ما شأن نزول دارند و در محيطى صادر شدهاند كه اقوال و نظريات فقيهان بزرگ اهل سنت حاكم بوده است. اهل بيت ناظر به اين فتاوا سخن گفتهاند. سخنان آنان يا در ردّ نظريهاى است و يا در اثبات آن. بنابراين بايد جوّ مسئله فقهى را به دست آورد تا فهميد كه مقصود از روايت چيست.
من اينجا دو مثال ذكر مىكنم: يكى در باره اينكه شناخت شأن