سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٦٩ - مصاحبه ها
هم موقعى كه به قم تشريف آورند، به تدريس اصول پرداختند كه تا پايان عمرشان تا حد مقدور، آن را ادامه دادند كه از جمله خود من قسمتهاى اخير آن را تا اواسط مبحث برائت نوشتهام. واقع مطلب آن بود كه ايشان گاهى مىفرمودند: اصول تورّم پيدا كرده است و منظورشان رشد نامتناسب و غيرصحيح آن در قبال فقه بود و شايد انگيزه اين تعبير آن بود كه عدّهاى از شاغلين به علوم دينى ترجيح مىدادند كه بيشتر عمرشان را صرف بحث و بررسى در مسائل اصول بكنند؛ در حالى كه اصول نسبت به فقه جنبه مقدّمى داشته و اصل و اساس كار، فقه است و با اين محدوديت عمر، شايسته است بيشترين اهميت به خود فقه به عنوان ذىالمقدمه داده شود؛ نه به اصول كه مقدمه است.
در اينجا دو مطلب وجود دارد كه هر دو بايد دقيقاً مورد توجه قرار گيرد: يكى اينكه اندكى از مسائل اصول يا اصلًا ثمره عملى ندارد يا بسيار ناچيز است؛ مثلًا دليل انسداد، مبتنى بر عدم حجّيت خبر واحد است. بنابراين در صورتى كه ثابت شود خبر واحد فى الجمله حجيت دارد؛ به طورى كه مىتوان بيشتر احكام را از طريق آن اثبات كرد، ديگر بحث انسداد يك بحث فرضى بوده و فقيه داعى نخواهد داشت كه وقت خود را صرف يك چنين مباحث فرضى نمايد، مخصوصاً وقتى كه مسائل مشكل و وقتگيرى هم در آن وجود داشته باشد. البته بىترديد بحث و بررسى چنين مسائلى از نظر تجهيز علمى فقيه، مؤثر است؛ ولى با اين كمى وقت و وجود مسائل لازم و گوناگون، شايد صحيح نباشد كه انسان وقت خود را در آن صرف كند. بنابراين مىتوان گفت كه معدودى از مباحث اصول يا بىفايدهاند و يا كم