سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٥٩ - مصاحبه ها
كه در درس ايشان شركت كردم، به فكر افتادم به دليل فرّار بودن مطالب درس ايشان و براى فراموش نشدن، آنها را به عربى بنويسم و چون اوّلين بارى بود كه عربى نوشتن را شروع مىكردم، اين كار برايم خيلى مشكل مىنمود؛ ولى با توجه به اينكه دست زدن به هر كارى با تصميمى قاطعانه و ممارست در آن، مشكلات آن را به تدريج از ميان بر مىدارد، شروع به كار كردم. خوشبختانه چون ادبيات عرب را خوب خوانده بودم و به تدريس آن مشغول بودم، با مشكل مهمى در اين كار مواجه نشدم.
مرحوم والد به مناسبت ايّام فاطميّه مجلس روضهاى در منزل ترتيب داده بودند. مرحوم آيتالله بروجردى روزى به عنوان شركت در روضه به آنجا تشريف آوردند. من مشغول پذيرايى از مهمانان بودم همين كه مرحوم آيتالله بروجردى مرا ديدند با لبخندى خطاب به مرحوم والد فرمودند: فلانى هم در درس شركت مىكند؟ تصور مىكنم كمى سنّ من باعث تعجب ايشان شده بود. پدرم كه متوجه اين نكته شده بود، به عرض رساندند كه نه تنها در درس شركت مىكند بلكه درسهاى شما را به عربى مىنويسد و شنيدن اين مطلب تعجب معظّمله را بيشتر برانگيخت و فرمود: امكان دارد اين نوشتهها را ببينم؟ پدرم به من دستور داد تا آنها را آورده، خدمت ايشان بدهم. معظّمله به مسائل علمى و طلابِ علاقهمند به تحصيل، توجه خاصى نشان مىداد و اين از خصايص وجودى وى به شمار مىآمد. در مورد آن عده از طلاب كه احراز كرده بودند به راستى اشتغال به تحصيل دارند، از هيچ ابراز عنايتى فروگذار نمىكردند و گاهى كمكهايى در حق آنها مىنمودند كه كفاف مخارج سالانه آنان را مىكرد.