روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٣ - ترجمه
[در] [١]موجى فِي مَوْجٍ ،اراد فى امواج،لفظ واحد گفت و مراد جمع،براى آنكه جنس خواست،نبينى كه تشبيه كرد آن را به جبال-به كوهها،بر جمع و بايد تا مشبّه با مشبّه[به] [٢]ماند.و موج،آبى عظيم متراكم باشد،و بيشتر عند باد سخت بود.حقتعالى وصف و شدّت آن حال كرد و رفتن كشتى در آن امواج،هر موجى چند كوهى.
وَ نٰادىٰ نُوحٌ ابْنَهُ ،و ندا كرد نوح پسرش را،و آواز داد او را، وَ كٰانَ فِي مَعْزِلٍ ،و گفتند [٣]:نام اين پسر كنعان بود،و گفتند:يام بود و دور بود از او و با او در كشتى نبود [٤].يا بنىّ،اى پسرك من!تصغير ابن باشد.عاصم خواند:يا بنىّ:به فتح«يا»و باقى قرّاء خواندند:به كسر«يا».
ابو على گفت:در بنىّ سه«يا»هست [٥]:«يا»ى اصلى [٦]لام الفعل است، «يا»ى منقلبه از«واو»كه لام الفعل است،و«يا»ى تصغير و«يا»ى اضافت و اختيار كسر است،براى آنكه چون«يا»ى اضافت بيفگند كسره رها كند تا دليل «يا»باشد،چنان كه:يا عباد [٧]،و فهو المهتد [٨]،چنان كه چون«الف» بيفگندند،فتحه رها كردند تا دليل حذف«الف»باشد،في نحو قول الشّاعر:
فلست بمدرك ما فات عنّي
بلهف و لا بليت و لا لو انّي
اراد:يا لهفا،و قال:
يا لهف نفسى كان جدّة خالد-البيت.
گفت:اى پسرك من!با ما در اين كشتى نشين و با كافران مباش.
قٰالَ سَآوِي إِلىٰ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمٰاءِ ،گفت:من با كوهى گريزم تا مرا از آب نگاه دارد.و عصمت[،حفظ باشد و منع،معصوم و محفوظ از مكروه،و در دين، عصمت] [٩]لطفى [١٠]باشد كه مكلّف عند آن امتناع كند از معاصى،و معصوم ممنوع
[١] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،افزوده شد.
[٢] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آج،افزوده شد.
[٣] .اساس:گفت،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٤] .اساس:بود،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٥] .اساس:گفتست،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٧] .آج،لب،آز:عبادى.
[٨] .اساس:و فهو المهتدى،به قياس با نسخۀ مل،تصحيح شد،آو،آج،بم،لب،آز:و هذا المهتد.
[٩] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[١٠] .اساس:لفظى،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.