روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٣ - ترجمه
در محلّ نصب است على المفعول به،گفت:عداوت من با شما و مباعدت من از شما براى كفرتان،و عداوت شما با من ازآنجا كه من شما را دعوت مىكنم با خداى تعالى و منع مىكنم از تطفيف و تبخيس،شما را برآن ندارد كه به شما رسد عذابى مانند آنكه به قوم نوح رسيد از طوفان،يا به قوم هود رسيد از باد،يا به قوم صالح رسيد از صيحت. وَ مٰا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ ،و قوم لوط از شما دور نهاند،يعنى بس [١]عهدى نيست كه قوم لوط هلاك شدند،و شما ديار ايشان مىبينى و برآن مىگذرى.و بر قول زجّاج كه،جرم را بر كسب[تفسير كرد] [٢]معنى آن باشد كه:نه مباعدت و مشاقّت من است كه شما را كسب عذاب كند و جلب عذابى چون عذاب اين گروه كه ذكر ايشان برفت.
آنگه بر سبيل وعظ و نصيحت گفت ايشان را كه:استغفار كنى و آمرزش خواهى از خداى،و توبه كنى با او و يا در او گريزى كه خداى من بخشاينده است و دوست دار [٣]مطيعان.و فعيل و فعول،في قوله: رَحِيمٌ وَدُودٌ ،به معنى فاعل است.
ايشان جواب دادند كه:اى شعيب!ما ندانيم بسيارى از آنچه تو مىگويى،و اين عبارتى است از قطع سخن كسى و قطع طمع او ازآنكه شنونده قبول قول او خواهد كردن،و ما تو را در ميان خود ضعيف و بىيار مىبينيم. وَ لَوْ لاٰ رَهْطُكَ ،اگر نه قوم تواندى كه خويشان تواند-و ما را از ايشان شرم مىآيد-تو را رجم كردمانى و سنگسار،و تو بر ما بس عزيز نه اى.
او جواب داد و گفت:اى قوم!رهط و قبيلۀ من بر شما عزيزتراند از خداى-عزّ و جلّ-و شما خداى را با پس پشت انداختهاى!و مراد به وراء،خلف است در آيت.و ظهرىّ،منسوب است با ظهر،و كسر«ظا»از تغييرات نسب [٤]است،و عرب كار متروك را گويد:جعلت ذلك تحت قدمي و دبر اذني و وراء ظهرى،و جعلته ظهريّا و ظهرا،ايضا قال الشّاعر:
تميم بن قيس لا تكوننّ [٥]حاجتي
يظهر و لا يعيا علىّ جوابها
[١] .مل،مج،لب،آز:پس.
[٢] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،افزوده شد.
[٣] .آو،بم:دوستار.
[٤] .مل،مج:نسبت.
[٥] .آج،مل:يكوننّ.