روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٩ - ترجمه
شرمسار مكنيد مرا در مهمانان [١]من،نيست از شما مردى صالح؟ گفتند:
بهدرستى كه دانى تو [٢]نيست ما را در دختران تو از حقّى و تو مىدانى آنچه خواهيم [٣].
گفت:اگر مرا باشد به شما قوّتى يا پناه بازدهم با جانبى [٤]سخت.
گفتند:اى لوط!ما رسولان خداى تو [٥]،نرسند ايشان به تو،ببر [٦]اهلت را به پارهاى از شب،و بازپس منگريد [٧]از شما يكى،مگر زن تو كه او را برسد آنچه برسيد [٨]بديشان كه وعدۀ ايشان صبح است،نيست صبح [٩]نزديك! [١٨٧-ر] چون آمد فرمان ما،كرديم بالاى آن را زيرش [١٠]،و ببارانيديم بر ايشان سنگها از سنگگل بر هم نهاده.
نشان بر كرده نزديك خداى تو، نيست آن از ستمكاران [١١]دور.
قوله: وَ لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِيمَ بِالْبُشْرىٰ -الآية،حقتعالى ازاينپس در قصّۀ ابراهيم و آمدن فريشتگان به نزديك او به بشارت گرفت،گفت: وَ لَقَدْ جٰاءَتْ ، بهدرستى كه آمدند.«واو»عطف است جمله را بر جمله،و«لام»تأكيد را،و«قد» تحقيق و تقريب الفعل الماضى من الحال[را] [١٢].رسولان ما-يعنى فريشتگان-
[١] .آو،آج،بم،لب:مهمانى.
[٢] .آو،آج،بم،لب:دانستى تو كه.
[٣] .آو،آج،بم،لب:آنچه ما را مىبايد.
[٤] .آو،بم:يا بازشوم وا پناهى.
[٥] .آو،آج،بم،لب:توايم.
[٦] .آو،آج،بم،لب+به شب.
[٧] .آو،بم:منگر:آج،لب:ننگرد.
[٨] .آو،آج،بم،مج،لب:برسد.
[٩] .آو،آج،بم:نه صبح،مج:آيا نيست صبح.
[١٠] .آو،بم:با بالاى آن زيرش.
[١١] .آو،بم:نيست و از بيدادگران.
[١٢] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.