روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٢ - ترجمه
آيت برخواند: لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهٰاجِرِينَ وَ الْأَنْصٰارِ -الى قوله: ...وَ كُونُوا مَعَ الصّٰادِقِينَ [١].
من گفتم:يا رسول اللّه!از توبۀ من آن باد كه عهد مىكنم كه جز راست نگويم، و آنكه از جملۀ مال خود بيرون آيم و صدقه كنم.رسول-عليه السّلام-گفت:جمله نبايد صدقه كردن،بعضى بده و بعضى بازگير.گفتم:همچنين كنم.آنگه گفت:از اين حال كه رفت ما را بر من هيچ از آن خوشتر نيامد كه من با پيغامبر خداى دروغ نگفتم.و نيز آن دو صاحب من هر دو راست گفتند و خداى تعالى به بركت آن صدق [٢]،ما را توبه كرامت كرد و توبه از ما قبول كرد،و اميد چنان است كه در باقى عمر ما را نگاه دارد،ازآنكه دروغ گوييم.پس اين سه كس آن بودند كه از رسول -عليه السّلام-تخلّف كردند نه از نفاق،و لكن از تكاسل،و تواني[١٢١-پ].آنگه حقتعالى وصف كرد حال ايشان،گفت: حَتّٰى إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ،گفت:تا زمين فراخ برايشان تنگ شد.«با»،به معنى مع است،و«ما» مصدر[يّه] [٣]است،و تقدير آن است كه:مع رحبها. وَ ضٰاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ ،نفس ايشان برايشان تنگ شد،يعنى ايشان را از خود ملال آمد و دلهاى ايشان از غم و اندوه تنگ گشت. وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَيْهِ ،و گمان بردند،يعنى بدانستند و متيقّن شدند كه:از خداى تعالى پناهى نيست به كس مگر به او،و اين ظنّ اين جا به معنى يقين است،و مانند اين در قرآن و اشعار بسيار است،منها قوله: إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاٰقٍ حِسٰابِيَهْ [٤]،و قوله: وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِرٰاقُ [٥]،و قوله: وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ [٦].و قال الشّاعر:
فقلت لهم ظنّوا بألفى مدجّج
سراتهم فى الفارسى المسرّد
يقين شناختند كه ايشان را ملاذى و مفرّى و ملجائى نيست از خداى مگر به او.
ثُمَّ تٰابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا ،آنگه توبه داد ايشان را تا توبه كردند،يعنى توفيق توبه داد و الطافى
[١] .سورۀ توبه(٩)آيۀ ١١٩.
[٢] .اساس:بر كردن صدقه،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٣] .اساس:ندارد،از آو،افزوده شد.
[٤] .سورۀ حاقّه(٦٩)آيۀ ٢٠.
[٥] .سورۀ قيامت(٧٥)آيۀ ٢٨.
[٦] .سورۀ ص(٣٨)آيۀ ٢٤.