روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٢ - ترجمه
-جلّ جلاله-به هر قومى پيغامبرى كه فرستاد،آن [١]فرستاد كه ايشان بر احوال او مطّلع بودند،او را شناختند و نسب او دانستند،و سيرت و طريقت و صلاح و سداد او معلوم ايشان بود تا به وقت آنكه [٢]دعوت كند [٣]قريبتر باشد [٤]به اجابت دعوت او.و الرّجاء و الامل و الطّمع نظاير.
آنگه از آن نكوسيرتى او،ايشان را بديع آمد كه او كارى نو مستبدع كرد [٥].به صورت استفهام در معنى تقريع گفتند: أَ تَنْهٰانٰا ،ما را نهى مىكنى به اين معنى كه توقّع بود ما را از تو كه تو ما را از دين پدران خود منع كنى!آنگه گفتند:ما ازآنكه تو ما را به آن مىخوانى در شكّيم،و اين براى آن گفتند كه:ايشان را اوّل از دين او و آنچه او خلق را به آن دعوت كرد خبرى نبود.چون او دعوى كردى و معجز [٦]و بيّنت ابراز كردى،ايشان [٧][١٨٤-پ]نظر نكردندى [٨]،تا علم حاصل شدى ايشان را آن نديدند [٩]و در آنچه برآن بودند و از پدران به ميراث يافته بودند متردّد شدند،شكّ پديد آمد ايشان را.آنگه وصف كرد شكّ را به آنكه مريب [١٠]است،و الرّيب [١١]التّهمة،شكّى ايهامافگننده،يعنى شكّى كه تهمت مىافگند [١٢]ما را در كار تو،و اين بر سبيل مبالغت باشد.
صالح-عليه السّلام-جواب داد ايشان را و گفت: يٰا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ ،اى قوم!بينى [١٣]، يعنى چه گويى [١٤]و چه راى بينى؟چنان كه يكى از ما گويد:أ رأيت لو كنت صادقا فيما اقول و انت تكذّبني أ ليس يلحقك العتب و الملامة،چه گويى [١٥]اگر من صادقم در اين دعوى،و تو مرا تكذيب مىكنى نه مستحقّ ملامت باشى!معنى اين لفظ اين
[١] .آج،لب،آز:آن را.
[٢] .آو،آج،بم،مج،آز+او.
[٣] .آو،بم:دعوى كند،آج،آز:دعوتى كند،لب:ايشان را دعوت كند.
[٤] .آج،لب،آز:باشند.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:مستبدع آرد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+نمود.
[٧] .لب+را.
[٨] .كذا:در اساس،آو،بم،مج:نكردند،آج،لب،آز:بكردند،كه بر متن مرجّح مىنمايد.
[٩] .كذا:در اساس،ديگر نسخه بدلها:بديدند،كه بر متن مرجّح مىنمايد.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:ريب.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:الرّيبة.
[١٢] .اساس:مىكند،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[١٣] .مج:ببينيد،آج،لب،آز:نبينيد.
[١٥] [١٤] .اساس:چه گوى.