روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٨ - ترجمه
آنكه حسنات او را يكى را ده و يكى را هفتصد [١]پاداشت مىدهيم تا اندكى از آن در دنيا به او رسد و باقى ذخيره باشد براى قيامت،بيانش قول رسول-عليه السّلام-كه او گفت:
من احسن فقد وقع اجره على اللّه في عاجل الدّنيا و آجل [٢]الآخرة، گفت:هركه نيكويى كند،مزد او بر خداى واقع شود در عاجل دنيا و آجل آخرت.
مفسّران و اهل علم خلاف كردند در آنكه مراد به آيت كيست؟بعضى گفتند:
كافراناند،براى آنكه مؤمن طالب دنيا و آخرت باشد،و ارادت آخرت غالب بود او را بر ارادت دنيا،بيان اين قوله: أُولٰئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ النّٰارُ -الآية.
مجاهد گفت:اصحابالرّياءاند.ماتع [٣]الاصبحىّ گفت:در مدينه شدم مردى را ديدم كه خلق بسيار بر او جمع شده بود و او حديث مىكرد از رسول-عليه السّلام-و مردم از او مىشنيدند،گفتم:اين مرد كيست؟گفتند:ابو هريره است.من پيش او بنشستم تا فارغ شد،و مردم برفتند.گفتم:من مردى غريبم،مرا حديثى گو [٤]از رسول -عليه السّلام-كه تو از او شنيده باشى و ياد گرفته [٥].گفت:همچنين كنم،حديثى گويم تو را كه از لب و دندان رسول شنيدم در اين خانه و جز من [٦]نشنيد،چه آن ساعت من با رسول بودم و كسى ديگر نبود.
آنگه گفت:حدّثني حبيبي رسول اللّه،اين بگفت و گريه بر او افتاد و ساعتى بگريست.دگرباره گفت:حدّثني رسول اللّه،دگرباره گريه بر وى غالب شد.به بار سيم [٧]چون نام رسول برد از هوش برفت و ساعتى همچنان بود،چون با هوش آمد گفت:مرا حديث كرد كه،روز قيامت باشد و خلايق را در زمين قيامت بدارند، حقتعالى خلقان را به حكومت خواند،و خلقان [٨]در زانو افتاده چنان كه متحاكمان باشند.اوّل گروه كه ايشان را پيش خداى برند سه كس باشند:مردى كه قرآن حفظ
[١] .مج،لب:هفصد.
[٢] .اساس:الاجل،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٣] .اساس:مسع،آو،آج،بم،مل،لب،آز:مانع،مج:ماتع،به قياس با نسخۀ مج،تصحيح شد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:كن.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+و دانسته.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل+كس.
[٧] .آج،بم:سيوم.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل+را.